قهرمانان جنگ در میدان جنگ به جنگ پرداختند.
همه رزمندگان در خشم شدید بودند و جنگ در میدان جنگ آغاز شد.4.
جنگجویان بزرگ هر دو طرف خشمگین شدند.
دلاوران هر دو لشکر در خشم شدید بودند، جنگجویان چندل از این سو و جنگجویان جسوار از سوی دیگر.
تعداد زیادی طبل و زنگ.
بسیاری از طبل ها و شیپورها طنین انداز شدند، بهایرو (خدای جنگ) وحشتناک فریاد زد.
رساوال استانزا
شنیدن صدای طبل زدن
با گوش دادن به صدای طنین طبل، رزمندگان رعد و برق می زنند.
با زخمی شدن با زره
آنها با اسلحه زخم می زنند، ذهنشان پر از شور و شوق است.
اسب ها بی باک می دوند.
آنها بدون ترس اسب های خود را به دویدن وا می دارند و ضربات تبر را می زنند.
با شمشیر زخم می زنند
بسیاری با شمشیر زخم می زنند و ذهن همه بسیار مشتاق است.7.
(از دهان) مارو مارو صدا می زند.
بدون هیچ شکی از دهانشان فریاد می زنند «بکش، بکش».
(چند رزمنده) در سلاخی می غلتند
رزمندگان خرد شده در خاک غلت می زنند و آرزوی رفتن به بهشت را دارند.8.
دوره
از میدان نبرد گام بر نمی دارند و بی باکانه زخم می زنند.
آنهایی که از اسب خود می افتند، دختران بهشتی به عقد آنها می روند.9.
چاوپای
با این روش مبارزه شد
بدين ترتيب نبرد از دو طرف (با قدرت زياد) ادامه يافت. چاندان رای کشته شد.
سپس جنگجو (سینگ) به تنهایی دراز کشید،
سپس جاجر سینگ مبارزه را کاملاً به تنهایی ادامه داد. از هر طرف محاصره شده بود.10.
دوره
بدون هیچ تردیدی به لشکر دشمن شتافت.
و بسیاری از سربازان را با استفاده از سلاح های خود با مهارت بسیار کشت.11.
چاوپای
بدین ترتیب (او) خانه های زیادی را ویران کرد
او به این ترتیب خانه های زیادی را با استفاده از انواع سلاح ها ویران کرد.
جنگجویان سوار بر اسب به انتخاب خود کشته شدند
سواران دلیر را نشانه گرفت و کشت، اما سرانجام خود راهی بهشت شد.12.
پایان فصل دوازدهم BACHITTAR NATAK با عنوان شرح نبرد با جوجر سینگ.12.435
ورود شاهزاده (شاهزاده) به مدره دشا (پنجاب):
چاوپای
به این ترتیب وقتی جوجهار سینگ کشته شد
به این ترتیب، هنگامی که جوجهار سینگ کشته شد، سربازان به خانه های خود بازگشتند.
آنگاه اورنگ زیب در دل خشمگین شد.
سپس اورنگ زیب سخت خشمگین شد و پسرش را به مادر دشا (پنجاب) فرستاد.1.
همه مردم از آمدن او ترسیده بودند.
به محض ورود او، همه ترسیدند و خود را در تپه های بزرگ پنهان کردند.
مردم ما را هم ترساندند،
مردم نیز سعی کردند مرا بترسانند، زیرا راههای حق تعالی را درک نمی کردند.
چقدر مردم (ما) را ترک کردند و رفتند
عده ای ما را ترک کردند و به تپه های بزرگ پناه بردند.
ذهن (آن) ترسوها بسیار ترسید.
ترسوها آنقدر ترسیده بودند که امنیت خود را با من در نظر نمی گرفتند.3.
آنگاه اورنگ زیب در ذهن (خود) بسیار خشمگین شد
پسر اورنگ زیب سخت خشمگین شد و زیردستی را به این سمت فرستاد.
که بی چهره از ما فرار کرده بود
کسانی که مرا در بی اعتمادی رها کرده بودند، خانه هایشان توسط او ویران شد.
کسانی که از مرشد خود روی گردانند،
کسانی که روی خود را از گورو برگردانند، خانه هایشان در دنیا و آخرت ویران می شود.
در اینجا (آنها) رسوا شده اند و در بهشت جایگاهی نمی یابند.
آنها در اینجا مورد تمسخر قرار می گیرند و همچنین به بهشت نمی رسند. آنها همچنین در همه چیز ناامید می مانند.
رنج و گرسنگی (همیشه) بر آنهاست
همیشه گرسنگی و اندوه به آنها تحمیل شده است، کسانی که خدمت مقدسین را ترک کرده اند.
(آنها) در دنیا کاری ندارند.
هیچ یک از آرزوهایشان در دنیا برآورده نمی شود و در نهایت در آتش ورطه جهنم می مانند.6.
دنیای آنها همیشه می خندد
همیشه در دنیا مورد تمسخر قرار می گیرند و در نهایت در آتش ورطه جهنم می مانند.
کسانی که از پای گورو بی بهره اند،
کسانی که روی خود را از پای مرشد برگردانند، در دنیا و آخرت رویشان سیاه شده است.
حتی پسران و نوه هایشان هم میوه نمی دهند
پسران و نوه های آنها رستگار نمی شوند و می میرند و عذاب بزرگی برای والدین خود ایجاد می کنند.
سگ دوتایی گورو خواهد مرد.
کسی که در دلش کینه گورو دارد، با مرگ سگی می میرد. توبه می کند، وقتی در ورطه جهنم انداخته می شود.8.
هم به (جانشینان) بابا (گورو ناناک دیو) و هم به (جانشینان) بابر (شاه)
جانشینان هر دو، بابا (نناک) و بدور را خود خدا آفریده است.