- شما به هیچ وجه با این ساکنان Braja ارتباط برقرار نکرده اید
آیا هیچ دلبستگی در ذهن شما ایجاد نمی شود؟ تو خودت درگیر اهالی شهر شده بودی و تمام محبت این مردم را رها کرده بودی
���ای کریشنا! حالا اصرار نکن
درست است که بگوییم تو پیروز شدی و ما شکست خوردیم ای کریشنا ای محافظ گاو! حالا ماتورا را رها کن و دوباره بیا اینجا.���952.
شاعر با یادآوری کریشنا می گوید که همه گوپی ها در رنج هستند
کسی که بیهوش می شود در حال جدایی است
شخصی از دهان می گوید "ای کریشنا" و (گوپی دیگر) این را با گوش های خود می شنود و فرار می کند.
یک نفر به این طرف و آن طرف می دود و نام کریشنا را فریاد می زند و با گوش هایش به صدای حرکت پاهای او گوش می دهد و وقتی او را نمی بیند در حالت نگرانی می گوید که به کریشنا نمی رسد.953.
گوپی ها به شدت نگران هستند و هیچ تصوری از آمدن کریشنا ندارند
رادا که در غم و اندوه شدید است، بی جان شده است
چه وضعیت بدی داشت، او به اودهو پاس گفت.
هر رنجی که در ذهن داشت، در مورد آن با اوداوا صحبت کرد و افزود که کریشنا نمی آید و رنج وصف ناپذیر است.954.
اوداوا نیز به شدت نگران بود، این گونه در میان گوپی ها صحبت کرد که
کریشنای بی باک ظرف چند روز با آنها ملاقات خواهد کرد
مانند یک یوگی شوید و روی او مدیتیشن کنید
هر نعمتی که از او بخواهی به تو عطا می کند.955.
پس از صحبت های حکیمانه با گوپی ها، اوداوا به ملاقات ناند آمد
هم یاشودا و هم ناند سرشان را جلوی پای او خم کردند
اوداوا به آنها گفت: «کریشنا مرا نزد شما فرستاده است تا در مورد یاد نام خداوند به شما آموزش دهم.
����������������������������������������������������ی�
سخنرانی اوداوا خطاب به کریشنا:
SWAYYA
(Udhav) سپس به شهر ماتورا آمد و به پای بالاراما و کریشنا افتاد.
پس از رسیدن به ماتورا، اوداوا جلوی پای کریشنا و بالرام تعظیم کرد و گفت: «ای کریشنا! هر چه از من خواسته بودی بگویم، من مطابق آن عمل کردم