او شروع به لذت بردن از لذت های روزانه با او کرد. 34.
در اینجا نتیجه 325 شخصیت Mantri Bhup Sambad از Tria Charitra از سری Charitropkhyan کاملاً مبارک است. 325.6142. ادامه می یابد
بیست و چهار:
یک پادشاه غاروار (راجپوت) بسیار قدرتمند بود.
هرگز (هیچ) اندوه یا آشفتگی نتوانست او را تکان دهد.
در خانه او زنی بود به نام قره مطیع.
زیبایی زیبای او قابل توصیف نیست.1.
قبلاً یک پادشاه خوشحال وجود داشت
که بسیار با شخصیت، مودب و مهربان بود.
او یک دختر به نام سوکاچ ماتی داشت.
(اینطور به نظر می رسید) گویی هنر ماه ظاهر شده است. 2.
آنجا (روزی) تاجری آمد.
(او) دارایی ناگفته ای داشت که قابل شمارش نیست.
(او) شترهای پر از گرز و جوز هندی و میخک و هل داشت.
چه کسی می تواند (چه کسی) را به خوبی توصیف کند. 3.
در خانه اش فرود آمد
و به ملاقات شاه رفت.
سوکاچ ماتی آن موقع را توبیخ کرد
و تمام پول ها را دزدید. 4.
(سپس) با گرفتن تمام مال خانه
بعداً خانه به آتش کشیده شد.
دختر با گریه نزد پدر آمد.
به او گفت که خانه سوخته است. 5.
با شنیدن سخنان آن دختر، هر دو شاه (آنجا) فرار کردند.
و رسید تا اجناس خانه را بیرون آورد.
وقتی جلو آمدند چه دیدند؟
که آنجا (تمام خانه) تلی از خاکستر است. 6.
سپس دختر چنین گفت:
آه پدر! من این درد را در قلبم دارم.
من از دست دادن (مال) خود غمگین نیستم.
اما برای این (ضایعات) بسیار متاسفم. 7.
سپس شاه این را به پسر گفت
که آنچه در بخش های ما نوشته شده بود اتفاق افتاده است.
هیچ دردی ازش نکش
(خداوند خودش) تمام پول سوخته را به آنها خواهد داد.8.
آن احمق تفاوت را درک نکرد
و دوباره فریب خورده به خانه برگشت.
(او) آن را خط کارمایی خود می دانست
و رسم شخصیت زن را نفهمید. 9.
دختر شاه با این حیله ضرر کرد.
حتی پدرش هم نمی توانست این راز را بفهمد.
حتی عاقل بودنش هم نمی توانست تفاوت را بفهمد
و بدون آب دادن سرش را تراشید (یعنی بد فریب خورده).10.
در اینجا سیصد و بیست و ششمین چاریترا مانتری بوپ سامبد از تریا چاریترا از سری چاریتروپاخیان به پایان می رسد، همه چیز فرخنده است.326.6152. ادامه می یابد
بیست و چهار:
شهری بود به نام آچلواتی.
پادشاه آنجا آچال سن بود.