جنگجویی به نام عجایب خان در ارتش کریشنا بود، او آمد و با پادشاه آناگ سینگ مقابله کرد، او از میدان جنگ عقب نشینی نکرد و به شدت خشمگین شد.
ضربتی با شمشیر بر عجایب خان زد
سرش بریده شد، اما تنهی بیسرش شروع به مبارزه کرد، سپس مانند درختی عظیم که در اثر طوفان خشمگین شکسته و سقوط کرده است، بر زمین افتاد.1150.
با دیدن چنین حالتی از عجایب خان، ذهن غیرت خان پر از خشم شد
او باعث شد ارابه او رانده شود و بی باکانه بر دشمن افتاد
هر دو جنگجوی توانا با گرفتن شمشیر در دستان خود، نبردی وحشتناک انجام دادند
آنها شبیه فیل های یدک کشی بودند که در جنگل با یکدیگر می جنگند.1151.
ناگات خان نیزه را گرفت و با قدرت به سمت جنگجوی دشمن راند.
غیرت خان که نیزه خود را در دست داشت، آن را بر روی دشمن پرتاب کرد که آناگ سینگ با شمشیر خود رهگیری کرد و مانند رعد و برق به زمین پرتاب شد.
او (دشمن) به خاطر حمله نکردن خشمگین شد (او) نیزه دوم را گرفت و به سوی دشمن پرتاب کرد.
آن نیزه به دشمن ضربه نزد، اما لنج دوم را مانند بمب هوایی در آسمان شلیک کرد.1152.
پادشاه مقتدر با دیدن نیزه دوم، آن را برید و روی زمین انداخت.
نیزه دوم را شاه قطع کرد و بر زمین انداخت و نیزه خود را با خشم شدید بر غیرت خان پرتاب کرد.
که به صورتش برخورد کرد
خون چون آتش خشم از دل بیرون می جهید.1153.
دوره
مرد و روی زمین افتاد و هوشیاری اش تمام شد
او مانند خورشیدی که از ترس از آسمان بر زمین فرود آمد، ظاهر شد.1154.
SWAYYA
شاعر شیام (می گوید) لرد کریشنا، پر از خشم، در ران بهومی چنین گفت:
سپس کریشنا با عصبانیت این را گفت: "این جنگجوی قهرمان کیست که همه جنگجویان را به میل خود کشته و بر زمین انداخته است؟"
�����������������������������������������������������ی�����������������������������ی�
به نظر من همه شما ممکن است به خانه های خود بروید، زیرا به نظر می رسد جسارت شما به پایان رسیده است.���1155.
وقتی سری کریشنا این را به آنها گفت، (سپس) همه آنها عصبانی شدند و تیرها و کمان های خود را برداشتند.
وقتی کریشنا این کلمات را به زبان آورد، همه آنها تیر و کمان خود را برداشتند و به شجاعت خود فکر کردند، دور هم جمع شدند و برای جنگ به جلو رفتند.
(همه جا) صدای «کشتن» به گوش می رسد، آن دشمن (که) آمد و ایستاد.
آنها هر کس را که با آنها روبرو می شد کشتند در حالی که فریاد می زدند «کشت، بکش»، پادشاه جراسند شاهد این جنگ وحشتناک از هر دو طرف بود.1156.
مرد قوی هیکلی (به نام سوجان) اسب را با شمشیری در دست هدایت کرد.
یکی از جنگجویان توانا در حالی که شمشیر خود را در دست گرفته بود باعث شد اسبش بدود و پنجاه سرباز را کشت و آناگ سینگ را از این طرف به چالش کشید.
سوجان سینگ عجله کرد و ضربه ای به شاه زد که با دست چپش روی سپرش مانع شد.
پادشاه با دست راستش سر سوجان سینگ را با شمشیر برید.1157.
دوره
وقتی در آن مکان آناگ سینگ سوجان (نام) سورما را کشت
هنگامی که آناگ سینگ سوجان سینگ را کشت، ارتش Yadava که به شدت خشمگین شد، بر نیروهای دشمن افتاد.1158.
SWAYYA
رزمندگان کامل لژ از ترس افتاده اند و از دشمن نمی ترسند و آمده اند و جنگیده اند.
رزمندگان پر از شرم بر لشکر افتادند و با خشم فریاد زدند: «اکنون حتماً عنق را خواهیم کشت».
آنها او را به چالش کشیدند که نیزه ها، شمشیرها، گرزها، نیزه ها و غیره آنها را در دستان خود بگیرد
رام شاعر می گوید که ریسمان کمان بی شمار کشیده شد.1159.
از این طرف آناگ سینگ نیز با خشم فراوان تیر و کمان خود را برداشت و چشمانش سرخ شد
با فریاد "کش کن، بکش" تیرهایش را بر قلب دشمنانش پرتاب کرد.
با نفوذ او یک نفر کشته شد، یک نفر زخمی شد و یک نفر از میدان جنگ فرار کرد
آنهایی که با غرور به جنگ آمدند، جنگ با آمدنشان وحشتناکتر شد.1160.
ساتاکا، بالاراما و باسودووا (ادیک) که روی ارابهها نشستهاند، همگی فرار میکنند.
بالرام، واسودف، ساتیام و غیره، به جلو و اوداوا و آکرور و غیره نیز برای میدان جنگ حرکت کردند.
پادشاه (آناگ سینگ) در محاصره آنها، خود را اینگونه آراسته می کرد و جنگجویان با دیدن تصویر او عصبانی می شدند.
پادشاه آناگ سینگ که توسط همه آنها محاصره شده است، مانند خورشیدی است که در فصل بارانی توسط ابرها احاطه شده است.1161.
بلرام گاوآهن خود را در دست گرفت و هر چهار اسب دشمن را کشت