ای سخی! اگر کار من را انجام دهی گرسنه جواهر نخواهی بود.
خانه مملو از زره های عظیم است، (حتی) هزاران زره به یکباره گرفته شده است.
ای زیبایی! با دیدن حال من در دل پشیمان می شود.
با انجام کاری دوستم کن یا بیا و آرزویی به من بده، (من بدون معشوق) پیدا نمی کنم (یعنی می میرم).6.
جوبان کواری چنین سخنانی را از زبان عدی پوری بیگم شنید
بنابراین پس از درک کامل وضعیت، این را در ذهنم فکر کردم.
آن را در گلدان گذاشت و به طرف آن رفت و به باغبانان گفت که ظرفی (در آن) است.
ساعتی هم نگذشته بود که عاشق را در باغ دوستی دادند. 7.
دوگانه:
عدی پوری بیگم پریتام را پذیرفت و روی پاهای او افتاد.
فقر (فقر) او (دوست) در یک لحظه از بین رفت. 8.
قاطعانه:
او (مرد) زن را گرفت و شروع به در آغوش گرفتن او کرد
و دامان زیر صندلیش جمع شد.
با انجام هشتاد و چهار آسانا به خوبی
تا ساعت هشت با خوشحالی بازی کرد. 9.
دوگانه:
زنان و مردان جوان و در مهتاب (جوونی) سومین ماه
آنها با یکدیگر دعوا می کردند که کدام یک از آنها شکست می خورد. 10.
قاطعانه:
(او) در حال خواندن اصول کوک شسترا،
همدیگر نور باغ یکدیگر را می دیدند.
(آنها) هشتاد و چهار آسانا را به طور کامل انجام دادند.
او با حلقه کردن دستانش به دور گردن، ورزش های زیادی انجام می داد. 11.
دوگانه:
در هم پیچیده شده بودند (آنها) هشتاد و چهار حالت انجام دادند.
پریا پریا را خوب دوست داشت و نمی توانست او را تنها بگذارد. 12.
بیست و چهار:
همسر او (فرد) این راز را کشف کرد
که عدی پوری بیگم با شوهرم تماس گرفته است
و به طرق مختلف با او بازی کرده است.
این اتفاق برای من (الان) نمی افتد. 13.
(فکر می کند که) اکنون به شاه جهان زنگ می زنم.
بذار برات آخور درست کنم
با گفتن این حرف، او به آنجا رفت
جایی که شاه در رنگ محل نشسته بود. 14.
عدی پوری بیگم با او (میترا) آمد.
تا آن زمان صدای گریه آن زن را شنید.
سپس شاه جهان گفت:
چه کسی این صدا را دم در می کند؟ 15.
دوگانه:
عدی پوری بیگم در ذهن خود فکر کرد و گفت:
این زن می خواهد ساتی باشد، اما این (مرد) اجازه نمی دهد (ساطی باشد). 16.
بیست و چهار:
سپس پادشاه چنین گفت:
متوقفش نکن، بسوزان.
بیگم مردان بی شماری را با آن زن فرستاد
و او را گرفتند و سوزاندند. 17.