با سفارش تخم خشخاش و کنف و تریاک
هر دو روی یک تخت نشستند و غذا خوردند.7.
به محض اینکه بسیار مست شدند،
فقط پس از آن هر دوی آنها با هم رتی کریدا بازی کردند.
با انجام حالت های مختلف
و با بوسیدن و در آغوش گرفتن (پیوستن) 8.
وقتی خسته و مست بودند،
پس به خواب رفت و چشمانش را باز نکرد.
پدرش صبح به آنجا آمد.
سخی رفت و آنها را بیدار کرد. 9.
آن سخی سپس به آنجا فرستاده شد (بازگشت).
این را به شاه گفت
که جشن برهمن ها تدارک دیده شده است.
(بنابراین) پادشاه نباید بدون غسل داخل شود. 10.
(گفت: سخی) لباست را درآور و اینجا غسل کن.
سپس به خانه دختر بروید.
پادشاه با شنیدن این سخن، زره خود را درآورد
و رفت برای حمام کردن در Chowbache. 11.
وقتی شاه شیرجه زد،
تنها پس از آن (راج کوماری) میترا را حذف کرد.
پس از پوشیدن زره، (پادشاه) دوباره به آنجا رفت.
احمق تفاوت را درک نکرد. 12.
دوگانه:
آن پادشاه خود را عاقل خواند و مصرف بانگ را فراموش نکرد.
با این ترفند با ترفندی عملی رفت و کفش را به سر (آن شاه) زد. 13.
در اینجا نتیجه ی سیصد و شصت و پنجمین چاریترا مانتری بوپ سامبد از تریا چاریترا از سری چاریتروپاخیان است، همه چیز فرخنده است. ادامه می یابد
بیست و چهار:
ای راجان! به مورد دیگری گوش کن،
همانطور که (یکی) با اندام های زیبا این کار را انجام داد.
پادشاه خوبی بود به نام چیتپاتی.
در خانه او زنی بود به نام ابله (دی). 1.
نام دخترش نبها متی بود.
او قلب خدایان، انسان ها، ناگا ها و شیاطین را تسخیر کرد.
قبلاً (یک) پادوماواتی ناگار وجود داشت
با دیدن کدام شهر حتی ایندرواتی (شهر) شرمنده بود. 2.
پادشاه دیگری به نام بیر کاران بود
که در شهر بهادرواتی زندگی می کرد.
پسری به نام اتی سینگ در (خانه) او به دنیا آمد.
با دیدن فرمی که حتی کاما دیو هم قبلا فروخته می شد. 3.
(او) راج کومار برای شکار رفت
و به آن شهر آمد
جایی که دختر شاه غسل می کرد.
سیتال پس از دیدن فرم خود به زمین افتاد. 4.
راج کوماری (همچنین با دیدن او) عاشق او شد
و در آن هنگام عقل پاک تن را فراموش کرد.
هر دو (از همدیگر) عصبانی بودند.
هیچ حکمت روشنی برای هر دوی آنها وجود نداشت. 5.
وقتی کوماری آن مرد باهوش را دید که دراز کشیده بود،