به محض رفتن شیر، ناگهان (خرس) آمد و شروع به جنگ کرد.
هنگامی که شیر در حال دور شدن بود، ناگهان خرس به او حمله کرد و پس از جنگی هولناک، شیر را با یک سیلی کشت.2042.
دوره
جاموان (خرس به نام) با کشتن شیر و گرفتن مروارید به سعادت رسید.
جاموانت پس از کشتن شیر با خیالی شاد به خانه خود بازگشت و به خواب رفت.2043.
استراجیت راز (این واقعه) را نفهمید و برای همگان نقل کرد
از آن طرف، ساتراجیت که به این راز فکر می کرد، با شنیدن همه گفت: "کریشنا جواهر را پس از کشتن برادرم ربود."2044.
SWAYYA
با شنیدن این بحث، خداوند او را صدا زد
ساتراجیت دوباره گفت: "کریشنا برادرم را به خاطر جواهر کشته است."
با شنیدن این کلمات، ذهن کریشنا پر از خشم شد
گفت: برادر تو نیز برای تفتیش مرا همراهی کن.
وقتی سری کریشنا برای یافتن او رفت و Yadavas را با خود برد،
کریشنا در حالی که یادواها را با خود برد، به جستجوی برادر ساتراجیت رفت و به آنجا رسید که آشواپاتی مرده دراز کشیده بود.
مردم اینجا و آنجا به دنبال شیر می گشتند و تصور می کردند که او توسط شیر کشته شده است
هنگامی که کمی جلوتر رفتند، شیر مرده را دیدند، با دیدن او، همه آنها متحیر شدند و آشفته شدند.2046.
دوره
با دیدن رد پای یک خرس در آنجا سرش را خم کرد و به فکر فرو رفت.
همه آنها با سرهای خمیده به جستجوی خرس رفتند و هر جا رد پای خرس را یافتند به حرکت خود در آن سمت ادامه دادند.2047.
سخنان شاعر:
SWAYYA
خداوند، که نعمت او منجر به پیروزی بر شیاطین شد، که همه فرار کرده بودند
خداوندی که دشمنان را نابود کرد و سوریا و چاندرا شروع به انجام وظایف خود کردند
او که کوبجا را در یک لحظه زیباترین زن کرد و فضا را برافروخت
همان پروردگار در جستجوی خرس برای وظیفه خود است.2048.
همه آنها او را در غار کشف کردند، سپس کریشنا گفت: "آیا شخص قدرتمندی وجود دارد که بتواند وارد این غار شود.
اما هیچ یک از آنها پاسخ مثبت ندادند
همه فکر می کردند که خرس در همان غار است، اما باز هم برخی از آنها می گفتند که او وارد آن غار نشده است
کریشنا گفت که خرس در آن غار بود.2049.
هنگامی که هیچ یک از قهرمانان حاضر به غار نرفتند، کریشنا خود به آن غار رفت
خرس هم آمدن کسی را تصور کرد و با خشم شدید برای جنگ به جلو شتافت
(شاعر) شیام می گوید، سری کریشنا دوازده روز نزد او ماند.
شاعر می گوید که کریشنا دوازده روز با او چنین نبردی را انجام داد که پیش از آن در کار نبوده و پس از آن در چهار عصر نیز نخواهد جنگید.2050.
برای دوازده شبانه روز، کریشنا به مبارزه ادامه داد و حتی اندکی احساس ترس نکرد
نبرد وحشتناکی با پاها و مشت درگرفت،
با احساس قدرت کریشنا، قدرت خرس کاهش یافت
او مبارزه را رها کرد و کریشنا را خداوند دانست و به پای او افتاد.2051.
(خرس) به پای او افتاد و بسیار التماس کرد. خیلی چیزها گفت، متواضعانه، اینجوری،
او به شدت التماس کرد که زیر پای او بیفتد و با کمال تواضع گفت: «تو قاتل راوانا و ناجی ناموس دروپادی هستی.
«پروردگارا! با توجه به اینکه سوریا و چاندرا شاهدان خود هستند، از تقصیر خود طلب بخشش می کنم
او با گفتن این سخن، دخترش را به عنوان پیشکش به کریشنا تقدیم کرد. 2052.
آنجا سری کریشنا پس از جنگ ازدواج کرد، اینجا (جنگجویان بیرون ایستاده بودند) ناامید به خانه آمدند.
از آن طرف کریشنا پس از دعوا ازدواج کرد و از این طرف همراهانش که بیرون ایستاده بودند به خانه هایشان برگشتند و معتقد بودند کریشنا که به غار رفته بود توسط خرس کشته شده است.
آب از چشمان رزمندگان جاری شد و در مصیبت روی زمین غلتیدند
چند نفر از آنها توبه کردند که هیچ فایده ای برای کریشنا نداشته اند.2053.
تمام ارتشی که با سری کریشنا رفتند با گریه نزد پادشاه آمدند (Ugrasaena).
لشکر همراه کریشنا نزد شاه برگشتند و گریستند که پادشاه بسیار اندوهگین شد.
(پادشاه) فرار کرد و برای پرس و جو به بالاراما رفت. او هم گریه می کرد و همین کلمات را می خواند