زنان براجا دوان دوان به آنجا آمده اند و هوشیاری ذهن و بدن خود را فراموش کرده اند
با دیدن چهره (کان) تسخیر شده اند و بسیار هیجان زده فریاد می زنند "کان کان".
با دیدن چهره کریشنا، آنها به شدت مسحور زیبایی او شدند که یکی تاب خورد و افتاد، یک نفر با آواز بلند شد و یک نفر غیرفعال دراز کشیده است.447.
همه زنان براجا با شنیدن صدای (فلوت) با گوش خود به سمت کریشنا دویدند.
با دیدن چشمان بیهوده کریشنا زیبا، به دام خدای عشق افتاده اند
آنها خانه های خود را مانند آهو ترک کرده اند، گویی از گوپاها رهایی یافته اند و به کریشنا آمده اند.
بی حوصلگی و ملاقات او مانند یک زن با زن دیگر به دلیل دانستن آدرس او.448.
گوپی ها که از نوای کریحسنا طلسم شده اند، از ده جهت به او رسیده اند
با دیدن چهره کریشنا، ذهن آنها مانند کبک با دیدن ماه از نظر عاطفی مجذوب شده است.
باز هم با دیدن چهره زیبای کریشنا، منظره گوپی ها در آنجا ماندگار شد
کریشنا نیز از دیدن آنها مانند آهویی که گوزن را می بیند خوشحال می شود.449.
اگرچه گوپاها آنها را ممنوع کرده بودند، اما گوپی های تندخو برای گوش دادن به آهنگ فلوت کریشنا بی تاب شدند.
آنها خانه های خود را رها کرده اند و بدون توجه به ایندرا مانند شیوا در حال حرکت هستند
برای دیدن چهره کریشنا و پر از شهوت،
حتي با رها كردن لباس سر، با رها كردن تمام خجالتي حركت مي كنند.450.
وقتی (او) به سری کریشنا رفت، سپس (کانها) همه گوپی ها را با خود برد.
هنگامی که گوپی ها به نزدیکی کریشنا رسیدند، هوشیاری آنها برگشت و دیدند که زیور آلات و لباس هایشان افتاده و در بی تابی، النگوهای دستانشان شکسته است.
شاعر شیام (می گوید) همه گوپی ها (با لرد کریشنا) پس از دیدن شکل کانها یک رنگ شدند.
با دیدن قیافه کریشنا، با او یکی شدند و از این همصدا مست شدند، همگی خجالتی بودن جسم و روان خود را دور زدند.451.
آغشته به عشق کریشنا، گوپی ها آگاهی از خانه های خود را فراموش کردند
ابروها و مژه هایشان شراب می بارید و به نظر می رسید که خدای عشق آنها را آفریده است.
(آنها) تمام آب میوه ها و طعم ها را رها کرده اند و غرق در شیره لرد کانها شده اند.
آنها همه لذتهای دیگر را فراموش کردند، جز جذب کردنشان در عشق کریشنا، و مانند بتهای طلایی که روی هم چیده شدهاند، باشکوه به نظر میرسند.
زیباترین گوپی های براجا در حال دیدن زیبایی کریشنا هستند