من در عشق تو غرق شده ام و امروز پس از یک جستجوی عالی تو را پیدا کردم
���bow قبل از من با دستان تاشو به شما سوگند می گویم که از امروز شما مال من هستید ،
کریشنا با لبخند گفت: گوش کن، همه چیز با بیرون آمدن تو از آب رخ داده است، چرا اکنون بیهوده در افکار بیشتری غرق شده ای.
��� از من خجالتی نیست و همچنین در مورد من شکی ندارید
من بنده تو هستم که درخواستم را می پذیرم، با دستان بسته در برابر من تعظیم کن
کریشنا در ادامه گفت: «من فقط با دیدن چشمان خروس مانند تو زندگی می کنم
معطل نکنید با این کار چیزی از دست نمی دهید.���276.
دوره
وقتی کانها زره را نداد، همه گوپی ها گم شدند
وقتی کریشنا لباس ها را پس نداد، گوپی ها با پذیرفتن شکست تصمیم گرفتند هر کاری که کریشنا گفت انجام دهند.277.
SWAYYA
تعظیم به سری کریشنا با پیوستن (دست). (گوپی ها) در میان خود خندیدند.
همه آنها در میان خود لبخند می زدند و کلمات شیرین بر زبان می آوردند، شروع به تعظیم در برابر کریشنا کردند
(اکنون) شاد باش (زیرا) آنچه را که به ما گفتی پذیرفتیم.
���ای کریشنا! اینک از ما راضی باش، هر چه می خواهی، ما به آن تن دادیم، اینک بین ما و تو فرقی نیست، هر چه تو را خشنود کند، به نفع ماست».
��ابروی تو کمان است که تیرهای شهوت از آن بیرون می آید و مانند خنجر به ما می زند.
چشم ها فوق العاده زیباست، صورت مثل ماه و موها مثل مار است حتی اگر کمی تو را ببینیم، ذهن شیفته می شود.
کریشنا گفت: «وقتی شهوت در ذهنم به وجود آمد، از همه شما درخواست کرده بودم.
بگذار صورتت را ببوسم و سوگند می خورم که در خانه چیزی نگویم.»279.
همه گوپی ها با هم با خوشحالی حرف شیام را پذیرفتند.
گوپی ها با کمال میل پذیرفتند که کریشنا گفت جریان شادی در ذهنشان زیاد شد و جریان عشق جاری شد.
وقتی این تداعی از ذهن آنها حذف شد، فقط در آن زمان (سری کریشنا) این حرف را با لبخند زد
خجالتی از هر دو طرف ناپدید شد و کریشنا نیز با لبخند گفت: "امروز ذخیره شادی را به دست آورده ام." 280.
گوپی ها بین خود گفتند: «ببینید کریشنا چه گفته است
با شنیدن سخنان کریشنا، جریان عشق بیشتر فوران کرد
حالا تداعی ذهنشان تمام شده است، بلافاصله خندیدند و حرف زدند.
اکنون تمام سوء ظن ها از ذهن آنها حذف شد و همه با لبخند گفتند: "نعمت مادر دورگا، آشکارا در واقعیت پیش روی ما ظاهر شده است."
کریشنا با همه آنها بازی عاشقانه انجام داد و سپس لباسهایشان را به آنها داد و همه آنها را رها کرد
همه گوپی ها که مادر دورگا را می پرستیدند به خانه هایشان رفتند
شادی زیادی در ذهنش زیاد شده که شاعر اینطور فهمیده است
شادی در دلهایشان به اوج رسید، مثل روییدن علف سبز روی زمین پس از باران.282.
سخنرانی گوپی ها:
ARIL
ای مادر چاندیکا! (شما) خوشا به حال کسی که این نعمت را به ما داده است.
آفرین به مادر دورگا که این موهبت را به ما عطا کرد و تا امروز که کریشنا دوست ما شده است.
ای دورگا! حالا این لطف را به ما بکن
���مادر دورگا! اکنون به ما لطف داشته باش تا در روزهای دیگر نیز فرصت ملاقات با کریشنا را داشته باشیم.»283.
سخنرانی گوپی ها خطاب به الهه:
SWAYYA
���ای چندی! به ما لطف داشته باش تا کریشنا محبوب ما بماند
ما به پای تو می افتیم تا کریشنا ما را به عنوان محبوب و بلرام به عنوان برادرمان ملاقات کند
پس ای مادر! نام تو در سراسر جهان به عنوان ویرانگر شیاطین خوانده می شود
هنگامی که این نعمت نصیب ما شود، دوباره به پای تو خواهیم افتاد.»284.
KABIT
شیام شاعر می گوید: ای الهه! تو مرگ شیاطین و
دوستدار اولیا و خالق آغاز و پایان
تو پارواتی هستی، الهه هشت دست، بی نهایت زیبا و نگهدار گرسنگان
تو سرخ و سفید و زرد و تو مظهر و خالق زمینی.»285