سپس آن پسر همان کار را انجام داد
و مانترا مخفی را به پادشاه داد.
خود را مرشد او نامید.
پادشاه بهد ابهد نتوانست چیزی بفهمد. 6.
وقتی شاه به رانواس آمد.
سپس ملکه چنین گفت:
ای راجان! اگر گورو می خواهد فریب دهد، پس فریب نده.
اگر گورو بد یا خوب صحبت کرد، او را ببخشید. 7.
اگر گورو ثروت خانه را بدزدد.
(یا) نوازش کردن با یک زن،
(یا) عصبانی شوید و به خارگ حمله کنید،
(پس) سیک که فریب خورد کشته شد. 8.
گورو چند مانترا داده است
به طوری که سیک توسط گورو گرفته شده است.
(اگر او را ببینیم) با مادر و خواهرش رابطه جنسی دارد
پس با پایین آوردن سر خود اعتراض نکنید. 9.
دوگانه:
(از 'Mahabharata') داستان جالب یاما را در Sabha Parva شنید.
(ای پادشاه!) اکنون پس از شنیدن سخنان سوکدف (نشسته بر روی) صندلی بیس، به سرعت به شما می گویم. 10.
شاه جام به خانه حکیمی رفت.
(او) با علاقه با مادر و خواهر و همسر حکیم بازی کرد. 11.
بیست و چهار:
هنگامی که حکیم (از بیرون) رفت و به خانه او آمد
پس مردی را دیدم که با همسرش خوش گذرانی می کرد.
با در نظر گرفتن (وظیفه خدمت به میهمان) از نظر دین، چیزی به او نگفت.
(ساگون) خواست با پاهایش پیشانی (او) را لمس کند. 12.
بگذار پاهای (او) سر را لمس کند.
جم او را مبارک خواند.
(ای ریشی!) من کال هستم که همه جهانیان را کشته ام.
(آمده ام) دين شما را ببينم. 13.
همانطور که من (تو) را شنیده ام، همان را دیده ام.
(من) تمام دین شما را حدس زده ام.
در تو ریا نیست.
من این واقعیت را در ذهنم پذیرفته ام. 14.
دوگانه:
با دیدن حقیقت برهمن (حکیم) و خشنود شدن در ذهن
کال به او نعمت رهایی از زندگی داد. 15.
(ملکه) برای شاه توضیح داد و دوست را صدا زد
و رختخواب را در حضور همه (با یک دوست) پهن کرد و با خوشحالی زیاده روی کرد. 16.
بیست و چهار:
تا آن زمان خود پادشاه آمد
و مرد را دید که با زن خوش میگذرد.
با یادآوری ماجرا، سکوت کرد
و هیچ کلمه ای از خشم به او نگفت. 17.
شروع به لمس پاهای او کرد
و مرد به همین ترتیب به اغماض زن ادامه داد.
سپس آن مرد او را بیرون کرد.
احمق سرش را پایین انداخت و رفت. 18.
احمق فکر کرد که من فریب گورو را خورده ام
و به تفاوت فکر نکردم.
زن با این شخصیت شاه را فریب داد
و با انجام راطی کریدا، پیشانی خود را (از او) حفظ کرد. 19.
دوگانه:
او در چشم شوهرش با آمیزش (با یکی از دوستان) سر خود را از پادشاه برگرداند.
او با نشان دادن این نوع شخصیت پول زیادی به پریتام داد. 20.
در اینجا نتیجه بخش 196 مانتری بوپ سامواد از تریا چاریترا از سری چاریتوپاخیان است، همه چیز فرخنده است. 196.3689. ادامه می یابد
بیست و چهار:
زنی به نام رنگنگ مطیعی می گفت.
هیچ ملکه دیگری مانند او وجود نداشت.
او زیبایی زیادی داشت
دیدن چه کسی حتی ماه نیز سرخ می شد. 1.
قلعه عظیمی دید.
فکری (در ذهن ملکه) (تسخیر این قلعه) به وجود آمد.
(او) پنج هزار بشکه آماده کرد
و پانصد مرد (سرباز) در آن قرار دهید. 2.
برای بیان برخی از ترس های خود
(او) رسولی را نزد صاحب قلعه فرستاد
که اگر قبیله من اینجا جایی برای اقامت پیدا کند
آن وقت با ترک ها آهن را خوب می گیرم. 3.
پس از گوش دادن به او، فراموش کردند
(تا نیرنگ دشمن در آن نباشد). (آنها) اجازه دادند دولاها وارد قلعه شوند.
به محض اینکه (او) در دروازه قلعه پیاده شد،