وقتی ماها کال از عصبانیت پر شد
جنگی وحشتناک انجام داد.
غول های درنده را کشت
در همان زمان سینگ ناد. 126.
در جایی ارواح (مسان) فریاد می زدند.
جایی بهیرو (رودرا) ایستاده بود و گریه می کرد.
جوگان ها و غول ها شادی می کردند.
ارواح و شغال ها ("سیوا") با افتخار صحبت می کردند. 127.
(در میدان نبرد) جهلار، جانجهار، ذهول، مردانگ،
پت، ناگاره، مورج، موچانگ،
دورو، گودگودی، اوپانگ،
شحنایی، فلوت، ترومپت و... می نواختند. 128.
جایی مورلی و جایی فلوت می نواخت.
اوپانگ و مریدانگا در جایی تزئین می شدند.
یک جایی دوندبهی، ذول و شحنایی
بعد از دیدن دعوا شروع به بازی کردند. 129.
مرج و مونگ و شیپور در میدان می نواختند.
جایی گروهی از بهریان سروصدا می کردند.
فیل و اسب (حمل) ناگاره
و زنگهای بسته شده بر شترها در صحرا پیشاپیش به صدا درآمد. 130.
چه تعداد سرباز کشته شده به پناهگاه آمده بودند.
(چندین) چهره عظیم در نبرد سقوط کردند.
حتی اگر جلوتر بمیرند،
اما شمشیرها از دستشان بیرون می آمد. 131.
جایی که کالی و شیاطین با هم می جنگیدند،
رودخانه ای از خون در آنجا جاری بود.
که در آن موهای سر شبیه خزه بود
و جریان وحشتناکی از خون جاری بود. 132.
که در آن اسب های زیادی مانند تیر در حرکت بودند.
هیچ یک از قهرمانان بدون آسیب فرار نکردند.
زره غرق در خون بسیار زیبا بود.
(به نظر می رسید) انگار بعد از بازی هولی به خانه برمی گشت. 133.
در میدان نبرد سرهای قهرمان زیادی وجود دارد
آنها شبیه سنگ بودند.
اسب ها و اسب ها در آنجا حرکت می کردند
و فیل ها مانند کوه های بزرگ برکت یافتند. 134.
انگشتانشان شبیه ماهی بود
و بازوها مانند مارها ذهن را مجذوب خود می کردند.
جایی ماهی هایی بودند که مثل ماهی می درخشیدند.
جایی از زخم ها (خون) جاری بود. 135.
آیه بوجانگ:
جایی که جنگجویان بزرگ دشمن محاصره شده و کشته شدند،
ارواح و ارواح در آنجا می رقصیدند.
در جایی پستچی ها کرکس ها ("جاکنی") فریاد می زدند،
(در جایی) صداهای سنگین با صدای بلند شنیده می شد و (در جایی) فریاد می آمد. 136.
دستکش های آهنی در جایی بریده بودند
و جواهرات انگشتان بریده را زینت می داد.
جایی با کلاه های بریده شده (از آهن بر پیشانی) آویزان بود.