اما از ترس همسرش بسیار عصبی بود. 4.
وقتی ملکه این را شنید
(پس) (این چیز را) در ذهن خود ثابت کرد
که اگر به خانه (یکی) دوست بروم
و با درخواست از پادشاه برای گرفتن مقداری بخشش (از قبل برای اشتباه من).
شب هنگام که پادشاه به آنجا آمد (یعنی به خانه آمد)
بنابراین رانی کلمات را اینگونه به اشتراک گذاشت.
شما او را (فاحشه) از من زیباتر می دانید.
(بنابراین) ای پادشاه! شما عاشق او هستید. 6.
به همین دلیل در ذهنم خشم زیادی وجود دارد
آن (الف) پادشاه به خانه روسپی می رود.
(هر دو) با این خواهرت (به معنی فاحشه) بازی نکن.
در غیر این صورت از دوست داشتن من دست بکش.
اگر به خانه روسپی رفتید
و با او رابطه جنسی خواهد داشت.
سپس به خانه دوست (م) خواهم رفت
و من با خاکستر بر سر تو خواهم آمد. 8.
اول اینو برام بنویس
سپس هر کس را که می خواهید دعوت کنید.
هر کی میخوای زنگ بزن
و با او آمیزش جنسی داشته باشید. 9.
وقتی پادشاه چنین سخنانی را شنید
و چشم در چشم (او)
پس ساکت ماند و چیزی نگفت.
(در ذهنش فهمید که) زن (ملکه) راز او را یافته است. 10.
(پادشاه در ذهن خود فکر کرد که) اشتیاق من به او (فاحشه) وابسته است.
برای همین رانی این را گفته است.
باید کاری در مورد آن انجام شود
(زیرا) فاحشه از من نمی گریزد. 11.
حالا ملکه این چیز را گرفته است
که (او) عشق مرا با فاحشه دیده است.
بدون او (فاحشه) من باقی نمی مانم،
(اما اگر) با او ترکیب شوم، ملکه می رود. 12.
وقتی پادشاه دوباره نزد ملکه آمد،
سپس ملکه چنین روایت کرد (گفت).
(اگر) شنیدم که به سراغ فاحشه ها رفته ای،
پس با یکی از دوستانم رابطه خواهم داشت. 13.
اوه عزیزم! اکنون شما "نیردهات" (راسا-رودار یا بدون نطفه) شده اید.
بنابراین هیچ پسری در خانه شما متولد نشده است.
وقتی افراد دیگر با زن (شما) معاشرت می کنند،
فقط در این صورت یک پسر در خانه خود خواهید داشت. 14.
سپس پادشاه در دل خود چنین فکر کرد
که رانی درست گفته.
او یک عذرخواهی نوشت که او را اغماض کرد
و به خانه روسپی رفت. 15.
وقتی پادشاه به فاحشه می رود،
(بعد) ملکه هر که (مرد) را می خواست صدا می کرد.
با او خوب بازی کرد