پادشاه وزیری را نزد بیرام دیو فرستاد.
(آنچه) پادشاه گفته بود، (همان) وزیر برای او روایت کرد.
ابتدا وارد دین ما شوید،
سپس با دختر پادشاه دهلی ازدواج کنید. 15.
بیرام دیو درخواست او را نپذیرفت
و به کشورش رفت.
صبح وقتی پادشاه این خبر را شنید،
پس لشکری بزرگ برای تصرف دشمن فرستاده شد. 16.
وقتی Biram Dev این را فهمید،
پس برگشت و با آنان جنگید.
(او) بسیاری از جنگجویان بزرگ را کشت
و پاهایشان نتوانست آنجا بایستد. 17.
جایی که پادشاهی به نام کندالوات حکومت می کرد،
Beeram Dev به آنجا رفت.
ملکه ای به نام کندل (دی) پادشاه بعدی بود
که بسیار خوش تیپ و فاضل و دانا بود. 18.
قاطعانه:
قندال دی رانی با دیدن فرم خود
روی زمین افتاد و در ذهنش شروع به فکر کردن کرد
که اگر چنین راج کوماری حتی برای یک لحظه ملاقات کند
پس ای سخی! پنجاه تولد از او دوری کنیم. 19.
بیست و چهار:
(او) به سخی بیرم دیو رفت
و او چنین التماس کرد
که یا با کاندال دی (ملکه) ترکیب می کنید.
یا کشورمان را ترک کنند. 20.
او فکر کرد که پشت سر (من) لشکری است.
و جای دیگری برای ماندن نیست.
(پس بیرام دیو از طریق سخی فرستاد که من) کشور آن زن را ترک نمی کنم
و با قندال دی رانی ترکیب خواهم کرد. 21.
ملکه به دوستش پیوست
و تمام غم های چیت را زدود.
در آن زمان، کتبی (اجازه) شاه رسید
که وزرا خواندند و روایت کردند. 22.
در آن مجوز هم همینطور نوشته شده و ارسال شده است
و چیز دیگری نگفت.
یا بیرام دیو را ببند و او را (برای من) بفرست.
یا با من جنگ کن 23.
ملکه بیرام دیو را بسته نفرستاد
و زره پوشید و زنگ را به صدا درآورد.
آنها اسب، فیل، ارابه، تیر و غیره هستند
او با پوشیدن زره، بدون ترس به جنگ رفت. 24.
آیه بوجانگ پرایات:
صدای مارو راگا به صدا درآمد و چتراداری ها (جنگجویان در نبرد) محکم ایستادند.
تیرها، شمشیرها، نیزه ها و نیزه ها شروع به پرواز کردند.
جایی پرچم ها پاره شد و چند چتر شکسته و افتاد.
در جایی، فیل ها و اسب ها مست آزادانه پرسه می زدند. 25.
چند اسب و چند فیل مرده دراز کشیده بودند.
جایی بالا، فیل های بزرگ مرده دراز کشیده بودند.
جایی سربازان با زره پاره دراز کشیده بودند
و در جایی سپرهای بریده شده و شمشیرها (ساخته شده) می درخشیدند. 26.
(من) تعداد قهرمانانی را که پس از کشته شدن سقوط کرده اند می شمارم.
اگر در مورد همه آنها صحبت کنم، بیایید فقط یک کتاب بسازیم.
به همین دلیل است که یاتا شاکتی کلمات کمی هستند.
هی عزیز! با تمام گوش گوش کن 27.
از اینجا خوانین فرود آمدند و از آنجا شاهان نیکو (عروج کردند).
جنگجویان سرسخت ارتش نیرومند بر خشم خود افزوده بودند.
(او) با خشم شدید جنگید و حتی یک نفر هم فرار نکرد.
چهار ساعت آهن با آهن درگیر شد. 28.
در آنجا Sankh، Bheri، Mridang، Muchang، Upang و غیره وجود دارد
زنگ های زیادی شروع به زدن کردند.
جایی شنایی و نفیری و نگره بازی می کردند
و در جایی سنج و ناقوس و ناقوس سنگین و غیره به صدا در می آمدند. 29.
جایی سربازها تکه تکه افتاده بودند.
در حالی که کار خداوند را انجام می داد درگذشت.
رزمندگان زره پوش و چتر پوش به آنجا رفته بودند.
(به نظر می رسد اینگونه است) گویی مادری مدری را دریافت کرده است. 30.
جایی با دستان روی زمین دراز می کشیدند،
چنانکه شیوخ (فاکرها) غرق در موسیقی و بیم (تخطی از دین) بودند.
جنگجویان جوان در جنگی سخت می جنگند.
(به نظر می رسید) گویی مالنگ بعد از نوشیدن بانگ خوابیده است. 31.
کدام جنگجو می تواند از تیرهایی که به این شکل حرکت می کنند جان سالم به در ببرد.