به خود آمد و دوباره جنگ را آغاز کرد.
حتی با بیهوش شدن، هر دوی آنها به مبارزه ادامه دادند
آنها با عصبانیت چنین جنگیدند،
و همه مردم این درام شگفت انگیز را دیدند، هر دو در خشم خود مانند دو شیر در جنگل جنگیدند.2174.
SWAYYA
هنگامی که رُکمی در حین مبارزه خسته شد، بلرام به او ضربه ای زد
ركمي ضربه پيش رو را ديد
در همان زمان گرز خود را گرفت و خشم زیادی را در چیت برانگیخت.
و سپس گرز خود را در دست گرفته، با خشم شدید ضربه گرز را که می آمد قطع کرد و خود را نجات داد.2175.
(شاعر) شیام گوید (بلرام) چون دشمن را دید دفعه بعد از آمدن باز ایستاد.
وقتی دشمن به این ترتیب ضربه را مهار کرد، بلرام با گرز خود ضربه دیگری زد و به شدت عصبانی شد.
آن ضربه بر سر رُکمی خورد و او نتوانست حتی اندکی خود را کنترل کند
جنازه او در حال تاب خوردن بر زمین افتاد و بدین ترتیب ركمی به عالم دیگر رفت.2176.
به اندازه برادران ركمي، با ديدن مرگ برادرشان غضب آلود شدند.
همه برادران رُکمی با دیدن کشته شدن او خشمگین شدند و نیزه و کمان و شمشیر و گرز و غیره خود را در دست گرفتند بر بلرام افتادند.
با فریاد از ده جهت بالاراما را احاطه کرد و از (او) هیچ ترسی نداشت.
آنها، بدون ترس او را به چالش کشیدند، از ده جهت او را احاطه کردند، مانند پروانه هایی که پس از دیدن چراغی خاکی، بدون هیچ ترسی، بر روی آن می افتند.2177.
همه آنها با خشم شدید با بالرام جنگیدند
کریشنا همچنین شنید که نبردی توسط بالرام و برادر همسرش در گرفته است
سری کریشنا همه مردم را صدا کرد و همه نشستند و مراقبه کردند.
به فکر فرو رفت و همه اعضای خانواده اش را صدا زد، اما بیدرنگ، بیآنکه به همه چیز دیگر بلرام فکر کند، به این کمک شتافت.2178.
دوره
دیدن یاما از بالاراما و شنیدن ورود سری کریشنا
وقتی بلرام که مانند یاما ظاهر شد، سخنان حکیمانهای را که به برادر رُکمی گفت از آمدن کریشنا شنید، اکنون آنها را نقل میکنم،2179
SWAYYA
ببین، کریشنا با ارتش زیادی می آید، نمی ترسی.
کریشنا با ارتشش میآید، آیا ترسی از آن ندارید؟ چه کسی روی زمین اینقدر قدرتمند است که بتواند با کریشنا بجنگد؟
کسی که سرسختانه بجنگد، زنده به خانه برمی گردد.
«اگر احمقی با اصرار با او بجنگد، آیا ممکن است بتواند خود را نجات دهد؟ فقط او امروز می تواند خود را نجات دهد که فرار کند و بدین ترتیب جان خود را نجات دهد.»2180.
سپس کریشنا به میدان جنگ رسید که گنج رحمت است
در آنجا بلرام اشباع از خون و همچنین رُکمی مرده را دید
شیام شاعر می گوید، سری کریشنا پادشاهان زیادی را دید که با زخم های بیشتری زخمی شدند.
او در آنجا پادشاهان مجروح دیگر را نیز دید، اما از دیدن بلرام خرسند شد و با دیدن همسر بلرام، چشمانش را پایین انداخت.2181.
سپس کریشنا از ارابه پیاده شد و او را در آغوش گرفت
سپس دیگران جسد رُکمی را بردند و تشییع جنازه او را انجام دادند
از طرف دیگر روکمانی به میان برادرانش رسید و به آنها دستور داد که با کریشنا نجنگند
هیچ قهرمان دیگری مانند او وجود ندارد.2182.
چاوپای
سری کریشنا به آنها اینگونه توضیح داد
کریشنا نیز به آنها فهماند و عروسش را با خود به جای خود آورد
نوع داستان سری کریشنا خواهد بود،
من شاعر شیام داستان را نقل می کنم و شنوندگان را خوشحال می کنم.2183.
پایان فصل با عنوان جشن ازدواج پسر و کشتن روکمی در کریشنااتارا.
اکنون شرح ازدواج اوشا آغاز می شود
و شرح درهم شکستن غرور ساهاساراباهو
چاوپای
وقتی سری کریشنا به خانه ازدواج نوه اش بازگشت
کریشنا پس از ازدواج پسرش به خانه آمد و در ذهنش بسیار خوشحال شد