و او عادت داشت به همین شکل با او بخوابد. 14.
یک روز رانی به یار رفت
سپس شاه مغرور خفته نیز از خواب بیدار شد.
او را در حال بوسیدن صورتش دید
و عصبانی شد و شروع کرد به گفتن «دریق دریغ». 15.
دوگانه:
(ملکه) شروع به گفتن کرد که من او را پسر نامیده ام، من به او عشق زیادی دارم.
به همین دلیل است که آن را بوسیدم و آن را نوای پسرم دانستم. 16.
بیست و چهار:
همین موضوع به ذهن شاه رسید
این که رفته است صورت (او) را ببوسد و آن را با پسر اشتباه گرفته است.
(پادشاه) را که خشمگین بود آزاد کرد.
(آن احمق) هیچ چیز نامشخصی را درک نکرد. 17.
دوگانه:
بانگام با این ترفند رای را در خانه اش نگه داشت.
(که) آن زن روزها او را پسر می خواند و شب ها به او می پرداخت. 18.
در اینجا دویست و نود و پنجمین چاریترا مانتری بوپ سامبد از تریا چاریترا از سری چاریتروپاخیان به پایان می رسد، همه چیز فرخنده است. 295.5638. ادامه می یابد
بیست و چهار:
پادشاهی از بانگوس بود به نام بانگوس سن،
که خانه هایشان پر از اثاثیه بود.
در خانه او ملکه ای به نام بانگاس (دی) بود.
همسران سه نفر با دیدن او عصبانی می شدند (یعنی حسادت می کردند).1.
دختر شاه در آنجا زندگی می کرد.
او از نظر ظاهری برازنده، بازیگوش و درخشان بود.
نام او Mangala Dei بود.
هیچ زن شهوتی مانند او وجود نداشت. 2.
یک تاجر به آنجا آمد
(که) هزاران شتر مملو از مروارید داشت.
(او) کمبود پول نداشت.
(هر که او را ببیند) مسحور می شود. 3.
قاطعانه:
وقتی منگالا دیوی آن شاه (بازرگان) را دید.
(پس) آن (زن) باهوش در ذهنش فکر کرد.
او را به خانه دعوت کرد و از او پذیرایی کرد
و این خبر را منتشر کن که برادرش آمده است. 4.
انواع غذاها را (برای او) آماده کنید
و انواع مواد مخدر را می آوردند.
آن را در یک بشقاب طلایی قرار دهید و جلوی او نگه دارید.
مشروب هفت بار از ظروف خارج شد. 5.
اول بانگ نوشید و خورد.
سپس آن را در لیوان های بزرگ بریزید و بنوشید.
هنگامی که (هر دو) شیره او را خوشحال کرد، آن زن چنین کرد.
بازوی شاه را گرفت و برد تا سردر. 6.
شروع کرد به گفتن بیا بازی های جنسی کنیم.
حرارت شهوت را به طرق مختلف از بین ببریم.
زن گفت: من جوانم، تو هم جوانی، (پس) چرا تعجب می کنی؟
(بیا) بگذار من و تو لذت ببریم. 7.
بیست و چهار: