و راج معشوقش را گرفت. این نوع بازی را انجام داد. 12.
در اینجا فصل 167 Mantri Bhup Samvad از Tria Charitra از سری Charitropkhyan به پایان می رسد، همه چیز فرخنده است. 167.3308. ادامه می یابد
دوگانه:
در غرب (کشور) پادشاهی به نام ران ماندان سینگ وجود داشت
که پادشاهان کشور هشت ساعت او را می پرستیدند. 1.
زن آن پادشاه زنی خوشبخت به نام جوتی مطیعی بود.
راج کوماری در بین سه نفری مثل او وجود نداشت. 2.
بیست و چهار:
(یک بار) فاحشه ای ("پاترا") نزد پادشاه آمد.
(آنقدر زیبا بود) که انگار هنرمند او را با دستان خود ساخته است.
شاه عاشق او شد
و ملکه از دل فراموش کرد. 3.
دوگانه:
سپس ملکه بسیار ناراحت شد
وقتی شنید که پادشاه با فاحشه عصبانی است. 4.
بیست و چهار:
این خبر به کشور رسید
که شاه شیفته فاحشه است.
(سپس) زنان از سراسر کشور آمدند
و آمد و شهر پادشاه را زیبا کرد. 5.
دوگانه:
سپس ملکه عصبانی شد و سکوت کرد (و شروع به فکر کردن کرد)
پادشاه در میان فاحشه ها گیر کرده است، (اکنون) که از ما مراقبت خواهد کرد. 6.
بیست و چهار:
حال بیایید چنین تلاشی کنیم،
که این همه فاحشه را باید با آن کشت.
(با اون فاحشه ها) جلوی شاه محبت کن
اما اجازه دهید تضاد بزرگ (حضور آنها) را با فریب از بین ببریم. 7.
(او) فاحشه ها را بسیار دوست داشت
و به همه پول زیادی داد.
(و با زبان می گوید) که پادشاه ما او را دوست دارد،
او برای ما عزیزتر از انسان های فانی است. 8.
پادشاه با شنیدن این سخنان سیر شد
و نمی توانست (نوعی) راز پنهان را درک کند.
(من شروع کردم به فکر کردن که) کسی که خیلی دوستش دارم،
رانی از آنها محافظت می کند. 9.
دوگانه:
(پادشاه) همه ملکه ها از جمله فاحشه ها را نزد خود خواند
و با خواندن ترانه هایی از آنها شادی زیادی به دست آورد. 10.
بیست و چهار:
شاه هر روز این نوع کارها را انجام می داد
و چیزی را با ملکه ها شریک نسازید.
(پادشاه) خانه تمام فاحشه ها را غارت می کرد.
جیوتی ماتی (ملکه) در دل بسیار متاسف بود (یعنی غمگین بود).11.
سپس ملکه به پادشاه گفت:
ای پادشاه! به من گوش کن