وقتی دو شاهزاده خانم (آن پادشاه) را دیدند،
بنابراین هر دوی آنها در ذهن خود اینگونه فکر می کردند
که بدون اینکه از پدر بپرسیم خوشمان می آید،
وگرنه چاقو میخورم و میمیرم. 8.
تا آن زمان شاه از تشنگی در عذاب بود.
باراسینگ با او به آنجا رفت.
پادشاه آن باراسینگا را به آنها داد.
از آنها آب سرد گرفت و نوشید. 9.
اسب را زیر افسار بسته بودند
و شاه از خستگی به خواب رفت.
راج کوماریس از فرصت استفاده کرد
و به دوستان اینگونه گفت. 10.
هر دو راجکوماری مشروب زیادی خواستند
که هفت بار حذف شد.
پیایی با دوستانش
و (آنها) را بسیار مست کرد و خواباند. 11.
هنگامی که دانستند (همه سخی ها) نجس شده اند
و همچنین متوجه شد که همه نگهبانان نیز در خواب هستند.
(بنابراین) هر دو برای تمرین شنا فراخواندند
و آن را گرفت و در رودخانه افتاد. 12.
آنها با عجله به آنجا آمدند،
جایی که شاه خوابیده بود.
با گرفتن پاهایش او را بیدار کرد
و او را بر پوست بز (از ماشک) سوار کرد. 13.
شاه را روی سکو نشاندند
و دوباره به رودخانه افتادند.
پس از ترک کشورش
به کشور آن پادشاه رسیدند. 14.
وقتی آن دوستان به یک مقداری رسیدند.
بدون شک آن را گرفتند
که با غش کردن با الکل
هر دو راج کوماری (در رودخانه) غرق می شوند.
دوگانه:
هر دو با شادی فراوان همراه شاه رفتند.
شاه نیز با بالا رفتن از پوست بز (از ماشک) رفت و با آنها لذت برد. 16.
در اینجا نتیجه گیری از شخصیت 343 Mantri Bhup Sambad از Tria Charitra از سری Charitropkhyan است، همه چیز فرخنده است. 343.6387. ادامه می یابد
بیست و چهار:
پادشاه هریدوار همیشه گوش می داد،
که بسیار درخشان، زیبا و باهوش بود.
دختر او راس رنگ ماتی بود
آن که دیگری را مانند ویداتا نساخته است. 1.
وقتی راج کوماری بهار جوان شد
پس پدر آن بوپ سان را به پادشاه داد.
وقتی (راج کوماری) به سیری ناگار آمد،
بنابراین او برای دیدن چندل بسیار وسوسه شد. 2.
با فرستادن دوست (او) تماس گرفت
و رابطه جنسی با پادشاه را فراموش کرد.
روز و شب به او زنگ می زد