کالیوانا با چنین ارتش قدرتمند و بی شماری آمد و حتی اگر کسی بخواهد می تواند برگ های جنگل را بشمارد، اما شمارش ارتش غیرممکن بود. 1905.
SWAYYA
هر جا که چادرهایشان برافراشته بود، سربازان مانند طغیان رودخانه به آنجا هجوم آوردند
به دلیل راه رفتن سریع و تند سربازان، ذهن دشمنان ترسیده بود.
آن مالچ ها (یعنی سربازان گذشته) کلماتی را به فارسی (زبان) می گویند و در جنگ حتی یک قدم هم عقب نشینی نمی کنند.
ماله ها به زبان فارسی می گفتند که در جنگ حتی یک قدم هم عقب نخواهند رفت و با دیدن کریشنا فقط با یک تیر او را به خانه یاما می فرستند. 1906.
از این سو ملخها با خشم فراوان پیشروی کردند و از سوی دیگر جرسانده با لشکری عظیم آمد.
برگ درختان را می توان شمرد، اما این ارتش را نمی توان تخمین زد
قاصدها هنگام نوشیدن شراب، آخرین وضعیت را به کریشنا گفتند
اگرچه همه افراد دیگر مملو از ترس و هیجان بودند، اما کریشنا از شنیدن اخبار بسیار خوشحال شد. 1907.
از این سو ملخها با خشم شدید به جلو هجوم آوردند و جراسند دیگر با لشکر عظیم خود به آنجا رسید.
همه مانند فیلهای مست راهپیمایی میکردند و مانند ابرهای تیره تند تند ظاهر میشدند
(آنها) کریشنا و بالاراما را در خود ماتورا محاصره کردند. اوپما (شاعر) شیام چنین می گوید
کریشنا و بالرام در ماتورا محاصره شده بودند و به نظر می رسید که با در نظر گرفتن سایر جنگجویان در کودکی، این دو شیر بزرگ محاصره شده بودند. 1908.
بالرام به شدت خشمگین شد و اسلحه هایش را بالا گرفت
او به سمتی که لشکر مالخها بود پیش رفت
او بسیاری از رزمندگان را بی جان کرد و بسیاری را پس از مجروح کردن آنها به زمین زد
کریشنا ارتش دشمن را به گونهای نابود کرد که هیچکدام حتی اندکی در ذهن باقی نماند. 1909.
یک نفر زخمی و یک نفر بی جان روی زمین افتاده است
در جایی دست های خرد شده دراز کشیده اند و جایی پاهای خرد شده
بسیاری از رزمندگان در یک تعلیق بزرگ از میدان جنگ فرار کردند
به این ترتیب کریشنا پیروز شد و همه ماله ها شکست خوردند.1910.
جنگجویان شجاع وحد خان، فرجوله خان و نیابت خان (به نام) توسط کریشنا کشته می شوند.
کریشنا وحید خان، فرزالله خان، نجابت خان، زاهد خان، لطف الله خان و غیره را کشت و آنها را تکه تکه کرد.
همت خان و سپس جعفرخان (و غیره) توسط بالرام با گرز کشته می شوند.
بالرام با گرز خود ضرباتی به همت خان، جعفرخان و غیره زد و با کشتن تمام ارتش این مالچاها، کریشنا پیروز شد. 1911.
به این ترتیب کریشنا که خشمگین شد، ارتش دشمن و پادشاهانش را کشت
هر کس با او روبرو شد، نتوانست زنده برود
کریشنا که مانند آفتاب ظهر درخشان شد، خشم او را تشدید کرد
ماله ها به این ترتیب فرار کردند و هیچ کس نتوانست جلوی کریشنا بایستد. 1912.
کریشنا چنان جنگی به راه انداخت که دیگر کسی نبود که بتواند با او بجنگد
کالیوانا با دیدن مصیبت خود، میلیون ها سرباز دیگر را فرستاد.
که برای مدت کوتاهی جنگید و رفت تا در منطقه یاما اقامت گزید
همه خدایان که خشنود شده بودند، گفتند: "کریشنا در حال انجام یک جنگ خوب است." 1913.
یادواها که اسلحه های خود را در دست گرفته اند، در ذهن خود خشمگین می شوند،
به دنبال رزمندگانی که معادل خودشان هستند، با آنها می جنگند
آنها با عصبانیت می جنگند و فریاد می زنند "کشت، بکش"
سر جنگجویان که با شمشیر زدن مدتی استوار می ماند، روی زمین می افتد.1914.
وقتی سری کریشنا با سلاح در میدان نبرد جنگید،
هنگامی که کریشنا جنگی وحشتناک را در میدان نبرد به راه انداخت، لباس های جنگجویان قرمز شد گویی برهما دنیای سرخی را خلق کرده است.
شیوا با دیدن جنگ قفل های مات خود را شل کرد و شروع به رقصیدن کرد
و به این ترتیب هیچ یک از سربازان از ارتش مالچه جان سالم به در نبردند.1915.
دوره
(کال جمان) که با لشکر آورده بود، یک رزمنده هم نمانده بود.
هیچ یک از جنگجویان همراه او جان سالم به در نبردند و کالیانانا خودش به پرواز درآمد. 1916.
SWAYYA
وقتی به میدان جنگ آمد، کالیوانا گفت: «ای کریشنا! بیا جلو بیا بجنگ
من پروردگار لشکر خود هستم، مانند خورشید در جهان برخاسته ام و بی نظیرم ستوده شده ام