در یاجناهای پادشاه بالی جایگاه خدایان وجود نداشت و پایتخت ایندرا نیز ویران شد.
همه خدایان عبادت یوگا را انجام می دادند
در عذابی بزرگ، همه خدایان در مورد خداوند تعمق کردند، که ویرانگر برتر پوروشا از آن خشنود شد.
"کال پوراخ" بی اندازه نشانه ای به ویشنو داد
خداوند غیرزمانی از ویشنو از همه خدایان خواست تا هشتمین تجلی خود را به شکل تجسم وامان به خود بگیرد.
ویشنو اجازه گرفت و رفت
ویشنو پس از کسب اجازه از خداوند، مانند یک خدمتکار به فرمان یک پادشاه حرکت کرد.
نراج استانزا
(از ویشنو برهمن) شکل کوچکی به خود گرفته است
عمداً از آنجا دور شد.
پس از شناخت دربار شاه
او خود را به یک کوتوله تبدیل کرد و پس از اندکی تأمل به سمت دربار پادشاه بالی حرکت کرد و با رسیدن به آنجا محکم ایستاد.
(آن برهمن) که چهار ودا را به خوبی خوانده است
این برهمن هر چهار ودا را خواند که پادشاه با دقت به آنها گوش داد.
(پادشاه) برهمن را فرا خواند.
سپس پادشاه بالی برهمین را صدا زد و او را با احترام روی صندلی از چوب صندل نشاند.
(پادشاه پاهای برهمن را شست) و آرتی را انجام داد
پادشاه آبی را که با آن پاهای برهمن شسته شده بود، آب داد و صدقه داد.
(سپس) کرور رؤیا داده شد
سپس چندین بار دور برهمن طواف کرد، پس از آن شاه میلیون ها صدقه داد، اما برهمن با دست خود به چیزی دست نزد.
(برهمن) گفت این به من مربوط نیست.
برهمن گفت که همه آن چیزها برای او فایده ای ندارد و تمام تظاهرهای پادشاه دروغ است.
دو قدم و نیم زمین به من عطا کن.
سپس از او خواست که فقط دو قدم و نیم از زمین را بدهد و مداحی خاص را بپذیرد.7.
چاوپای
وقتی برهمن اینطور صحبت کرد،
هنگامی که برهمن این کلمات را به زبان آورد، پادشاه و ملکه نتوانست اهمیت آن را درک کنند.
(سرستا برهمین) دو قدم و نیم خواست
که برهمن دوباره همان را با قاطعیت گفت که فقط دو قدم و نیم زمین را خواسته بود.8.
در آن زمان، شوکراچاریا کشیش دولتی با پادشاه بود.
شکراچاریا، پیشوای پادشاه در آن زمان با او بود، و او به همراه همه وزیران راز درخواست تنها زمین را درک کرد.
همانطور که پادشاه از دادن پریتوی صحبت می کند،
همانطور که شاه دستور اهدای زمین را میدهد، بارها شکراچاریا از او میخواهد که با آن موافقت نکند.
وقتی پادشاه تصمیم گرفت که زمین را بدهد،
اما هنگامی که پادشاه تصمیم خود را قطعی گرفت که زمین مورد نیاز را به عنوان صدقه بدهد، شکراچاریا در پاسخ به پادشاه این را گفت:
"ای پادشاه! این را یک برهمن کوچک مپندار
���ای پادشاه! او را یک برهمن کوچک در نظر نگیرید، او را تنها تجسم ویشنو در نظر بگیرید.»10.
(بعد از گوش دادن به شوکراچاریا) همه غول ها شروع به خندیدن کردند
با شنیدن این سخن، همه شیاطین خندیدند و گفتند: "شکراچاریا فقط به چیزهای بیهوده فکر می کند."
این برهمن هیچ گوشتی ندارد.
«برهمنی که بدنش بیش از یک خرگوش گوشت ندارد، چگونه میتواند دنیا را نابود کند؟» 11.
دوره
شکراچاریا گفت:
روشی که در آن فقط جرقه ای از آتش می افتد که به شدت رشد می کند.
همین طور این برهمن کوچک مرد نیست.
چاوپای
شاه بالی خندید و گفت:
پادشاه بالی با خنده این کلمات را به شکراچاریا گفت: «ای شکراچاریا! شما آن را درک نمی کنید، من چنین موقعیتی را دوباره به دست نخواهم آورد،