شیپورها به صدا در آمد و رزمندگان رعد و برق زدند.12.
کریپال چاند عصبانی شد
کرپال چاند، با عصبانیت شدید، مبارزه بزرگی انجام داد.
ماها ویر عادت داشت غر بزند
قهرمانان بزرگ در حالی که از سلاح های وحشتناک استفاده می کردند رعد و برق می زدند.
چنین جنگ بزرگی رخ داد
چنان نبرد قهرمانانه ای درگرفت که همه مردم جهان در 9 محله آن را می دانستند.
(کریپال چاند) با سلاح به جلو رفت.
اسلحههای او ویرانسازی کردند و او خود را بهعنوان یک فاجپوت واقعی به نمایش گذاشت.
دوره
همه سران متفقین با خشم شدید وارد میدان شدند.
و لشکر کاتوچ را محاصره کرد. 15.
BHUJANG STANZA
ننگلو، پانگلو، ودارول،
راجپوتهای قبایل نانگلوا و پنگلو در گروههایی همراه با سربازان جاسوار و گولر پیشروی کردند.
درست در آن زمان (از طرف مقابل) یک سرباز قدرتمند به نام دیال ظاهر شد،
جنگجوی بزرگ دیال نیز پیوست و آبروی مردم بیجاروال را حفظ کرد. 16.
(پروردگارا!) بنده تو نیز در آن هنگام اسلحه به دست گرفت
سپس این شخص حقیر (خود گورو) تفنگ خود را برداشت و بدون خطا به سمت یکی از رؤسا نشانه رفت.
(او) پس از خوردن بهاواتی بر زمین افتاد (اما او) جنگ خوبی کرد
او در میدان جنگ به خود پیچید و بر زمین افتاد، اما حتی در آن زمان نیز از عصبانیت رعد و برق زد.
(سپس) انداختن تفنگ (من) تیرها را در دست گرفتم.
سپس اسلحه را دور انداختم و تیرها را در دست گرفتم و چهار تیر را شلیک کردم.
و با دست چپ سه تیر شلیک کرد.
سه نفر دیگر را با دست چپم مرخص کردم، نمی دانم به کسی ضربه زدند یا نه. 18.
در آن زمان خداوند جنگ را پایان داد
سپس خداوند پایان جنگ را به پایان رساند و دشمن را به داخل رودخانه رانده شد.
(بالا) انبوهی از گلوله ها و تیرها از تپه های شنی وجود داشت
از تپه گلوله ها و تیرها باریده شد. به نظر می رسید که خورشید پس از نواختن یک هولی خوب غروب کرد.19.
جنگجویان پر از تیر و نیزه بر زمین افتادند.
رزمندگان با سوراخ شدن تیرها و نیزه ها در میدان جنگ سقوط کردند. لباس هایشان با خون رنگ شده بود، انگار هولی بازی می کردند.
دشمن را شکست داد و به اردوگاه آمد.
پس از غلبه بر دشمن، در محل اردوگاه وارثان، در آن سوی رودخانه، برای استراحت آمدند. 20.
نیم ساعت از شب تاریک گذشت
مدتی بعد از نیمه شب، در حالی که بر طبل می زدند، رفتند.
تمام شب گذشت و خورشید ('Deus Ranam') طلوع کرد.
وقتی تمام شب به پایان رسید و خورشید طلوع کرد، جنگجویان از طرف بیرون با نیزه های خود به سرعت حرکت کردند.
آلف خان پا به فرار گذاشت، (حتی وسایلش را نگرفت).
الیف خان با جا گذاشتن وسایلش فرار کرد. همه رزمندگان دیگر فرار کردند و جایی نماندند.
(ما) هشت روز در کنار رودخانه اردو زدیم
هشت روز دیگر در کنار رودخانه ماندم و از کاخ های همه سرداران دیدن کردم.
چاوپای
در اینجا ما (بهیم چاند) را ترک کردیم و به خانه (آناندپور) بازگشتیم.
بعد مرخصی گرفتم و به خانه آمدم، آنها برای تسویه شرایط صلح به آنجا رفتند.
با آنها پیمان بستند
هر دو طرف توافق کردند، بنابراین داستان در اینجا به پایان می رسد.
دوره
من بعد از تخریب السون در راه به این سمت آمدم