همان عزم راسخ در ذهن من است و هرگز به زن دیگری توجه نمی کنم.(50)(1)
مَثَل شانزدهم گفتگوی فرخنده کریتار از راجا و وزیر، تکمیل شده با دعای خیر. (16) (315)
آریل
پادشاه پسرش را به زندان فرستاد.
راجا پسرش را به زندان فرستاد و صبح او را دوباره فراخواند.
-49
سپس وزیر حکایت دیگری نقل کرد و رجا بیشتر قانع شد.(1).
دوهیرا
در شهر بدخشان زنی مغول زندگی می کرد.
حالا راجا من، به حیله گری های نمایشنامه هایش گوش کن.(2)
خانمی به نام بیتان مطیعی عاشق مغول بود.
به او انواع مختلفی از جادوها و افسون ها داده شده بود.(3)
آریل
یک روز سخی را سوزاند.
یک روز با خانم دیگری تماس گرفت و با او شرط بندی کرد،
"فردا، من با این دوست به باغ خواهم رفت، و در حالی که این
احمق تماشا می کند، من با دیگری عشق می کنم.» (4)
دوهیرا
اما دیگری گفت: "گوش کن دوست من! من با یکی عشق می کنم
شریک کن و دیگری را وادار کن تا کمر مرا ببندد.» (5)
چوپایی
در غروب که خورشید غروب کرد
در غروب که خورشید غروب کرد و ماه از مغرب طلوع کرد،
سپس افراد خوش شانس به بهترین راحتی ها دست یافتند، اما ماه-
پرتوها جدا شدگان را مضطرب ساخت.(6)
دوهیرا
خورشید غروب کرده بود و ماه در حال پرواز کامل بود.
نرها و ماده ها شروع به در آغوش کشیدن یکدیگر کردند.(7)
مثل پلیس های خرده پا که در نبود امیر به بیراهه می روند
رئیس، ستارگان تا طلوع خورشید پنهان می مانند.(8)
چوپایی
(بدين ترتيب) به محض غروب آفتاب شروع به آميزش كردند.
با غروب خورشید، مردم شروع به عشق ورزی کردند و چهار ساعت مانند یکی گذشتند.
چهار ساعت خواب ماند
در طول هر چهار ساعت، زوجها همچنان دراز میکشیدند و میکشیدند.(9)
دوهیرا
روز برای وضو گرفتن، صبحانه و اهدای خیرات تعطیل است.
روز نابودی ارواح پلید و نابودی گنهکاران و رهایی نیکوکاران است.(10)
ساویه
زن با گذشت شب ناراحت شد.
به نظر می رسید که سپیده دم، با صفحات گسترده، تمام ستاره های پر از جواهرات را جمع می کند.
دختر آرزو کرد که ماه برای همیشه درخشان بماند تا او
می تواند به قطره های سفید ستاره مانند ادامه دهد. او از خورشید برای وقفه سوء استفاده کرد.(11)
بوجانگ چاند
(زن صبح از خواب بیدار می شود و می گوید) ای جان عزیز! بیا گلهای بسیار زیبا شکوفه می دهند.
بیا، عشق من، بگذار برویم، گلهای زیبا شکوفه می دهند.
آنها مانند تیرهایی که مستقیماً از کوپید گرفته شده اند، خار می زنند.
حتی لرد کریشنا نه آنها را شنیده و نه دیده بود.(12)