که کریشنا محبت خود را به ساکنان آن شهر رسانده است و با این کار هیچ دردی در دل او پدید نیامده است.924.
در ماه فالگون، عشق به بازی هولی در ذهن زنان متاهل بیشتر شده است
آنها لباس های قرمز را پوشیده اند و شروع به سفید کردن دیگران با رنگ ها کرده اند
من منظره زیبای این دوازده ماه را ندیده ام و دلم برای دیدن آن منظره می سوزد.
من تمام امیدها را رها کرده ام و ناامید شده ام اما در دل آن قصاب نه درد و نه دردی برخاسته است.925.
پایان شرح منظره ای که دردهای جدایی را در دوازده ماه به تصویر می کشد در کریشنااتارا در Bachittar Natak.
گفتار گوپی ها با یکدیگر:
SWAYYA
ای دوست! گوش کن، با همان کریشنا ما جذب بازی عاشقانه ای شده ایم که در طاقچه ها بسیار تبلیغ شده است.
هر جا که می خواند با او مداحی هم می خواندیم
ذهن آن کریشنا نسبت به این گوپی ها بی توجه شده و پس از رها کردن براجا به ماتورا رفته است.
آنها همه اینها را گفتند و به اوداوا نگاه کردند و همچنین از اینکه کریشنا دوباره به خانه های آنها نیامده است ابراز تأسف کردند.
سخنرانی گوپی ها خطاب به اوداوا:
SWAYYA
���ای اوداوا! زمانی بود که کریشنا ما را با خود می برد و در آلووس ها پرسه می زد
او عشق عمیقی به ما داد
��� ذهن ما تحت کنترل آن کریشنا بود و همه زنان براجا در آسایش شدید بودند
حالا همان کریشنا ما را رها کرده و به ماتورا رفته است، چگونه میتوانیم بدون آن کریشنا زنده بمانیم؟...
سخنان شاعر:
SWAYYA
اوداوا همه چیزهایی را که درباره کریشنا بود با گوپی ها صحبت کرد
در مقابل سخنان حکیمانه او چیزی نگفتند و فقط زبان محبت خود را بر زبان آوردند:
ای سخی! می دید چه کسی غذا می خورد و بدون چه کسی حتی آب نمی خورد.
کریشنا، با دیدن او، غذای خود را میخوردند و حتی بدون او آب نمینوشیدند، هر چه اوداوا به حکمت خود در مورد او به آنها گفت، گوپیها چیزی نپذیرفتند.928.