و قصد خود را برای شاه توضیح داد. 5.
محفظه:
ای دوست عزیز! پیاده شدن از اسب، افتادن در راه به طرف ما و اندازه گیری هم ظالم و هم آتش (مثل سوختن).
با گذاشتن سورمه و تقدیم نین روپا بنا بر صان و زیاد کردن خوشحالی من با نوشیدن مشروب زیاد.
برای نشان دادن صورت ما، گذاشتن روی سینه و ایجاد این نوع رفتار با پیوستن ناینا به ناینا.
در حین خواندن نامه بیا، بدون ملاقات من را ترک نکن و پیش من بیا فقط بیا (یعنی حتما بیا) 2.6.
دوگانه:
کوماری پیامی در عروسک نوشت و آن را برای پریا فرستاد.
کافی نبود که (عروسک) به شاه رسید.7.
بیست و چهار:
پریا بعد از باز کردن نامه چه دید؟
آن زن در آن نوشته است.
سریع در این عروسک بنشینید
و ای راجان! زیاد نگران (نوعی) چیت نباشید. 8.
یا بیا روی یک عروسک،
در غیر این صورت از زیر تانگ عبور کنید.
اگر به زمین بیفتی،
پس واقعاً ساکن بهشت نباشید. 9.
دوگانه:
(من) هفت تیره از طرف مادری و هفت تیره از طرف پدربزرگم به جهنم خواهند افتاد.
اگر از روی عروسک روی زمین افتادید. 10.
بیست و چهار:
اوه عزیزم! آن را بدیهی نگیرید.
آن را به عنوان یک گهواره تشخیص دهید.
موهای شما هم آسیب نمی بیند.
(شما) در آن بایستید و ببینید. 11.
دوگانه:
من آن را با قدرت مانترا (خود) گهواره ساخته ام.
ای پادشاه شاهان! بیا با هم بریم 12.
بیست و چهار:
وقتی پادشاه چنین (صحبتی) را شنید (یا خواند)
بنابراین تمام تردیدهای ذهن از بین رفت.
از اسب پیاده شد و روی طناب نشست.
شادی در ذهن بسیار افزایش یافت. 13.
قاطعانه:
کنوار به کوماری آمد
و (آنها) با خوشحالی زنا کردند.
در آن زمان شاه نیز به در رسید.
سپس عاشق با چشمانی اشکبار به کوماری گفت. 14.
اوه عزیزم! پادشاه شما اکنون مرا خواهد گرفت و خواهد کشت
و مرا از این قصر به پایین پرتاب خواهد کرد.
تمام دنده هایم شکسته خواهد شد.
این ثمره ملاقات با شما را به دست خواهیم آورد. 15.
(ملکه گفت) ای پادشاه! در ذهن خود نگران نباشید.
(شما) اکنون شخصیت من را خواهید دید.
حتی یک تار موی شما باز نمی شود.
بعد از اینکه با من خوش و بش کردی با خنده به خانه خواهی رفت. 16.
با قدرت مانترا او تبدیل به یک قوچ ('Hundiya') شد.
و گوشش را گرفت و به شوهرش نشان داد.
سپس (او) شاه را به قلعه بست.
سپس او را بزرگ کرد و به خانه اش (سودس) فرستاد. 17.
(زن) با دیدن شاه، عروسک را تعارف کرد.
پادشاه بر روی یک (عروسک) منفجر شد.
پریتام با شوهرش به خانه برده شد.
آن احمق نمی توانست تفاوت را تشخیص دهد. 18.
دوگانه:
دختر شاه عروسک را در حالی که شوهرش تماشا می کرد منفجر کرد.
زنگ هایی که روی او بسته بودند شروع به زدن کردند. 19.
رانی پس از آوردن پریتام (به خانه اش) خندید و به شوهرش گفت.
دوست ما این شاه است که طبل می زند. 20.
بیست و چهار:
با این ترفند میترا را به خانه (خود) آورد.
حتی موهایش را هم نمی گذاشتند.
شوهرش راز را درک نکرد.
سپس شاعر زمینه را تکمیل کرد. 21.
در اینجا فصل 228 از Mantri Bhup Samvad از Tria Charitra از سری Charitropakhyan به پایان می رسد، همه چیز فرخنده است. 228.4334. ادامه می یابد
بیست و چهار:
(الف) چاترانی در کشور پالوال زندگی می کرد.
مردم او را بودی ماتی می نامیدند.
وقتی بدنش پیر شد
سپس یک شخصیت را بازی کرد.1.
(او) دو صندوق را از کفش پر کرد