پول به صورت پول از او گرفته شده است
جواهر را از او ربوده و از این راه بر همسرت ساتیابهاما عذاب بزرگی وارد کرده است.»2069.
وقتی سری کریشنا این را شنید،
وقتی کریشنا این را شنید، به کنار آنها آمد و همه درگیری های دیگر را ترک کرد
(اطلاعات ورود کریشنا) به برمکریت رسید
هنگامی که کراتوارما از آمدن کریشنا مطلع شد، به شاتدانوا، 2070 گفت
ARIL
ای ساتیدانا! حالا بگو چکار کنم؟
«ای شاداوانا! حالا باید چیکار کنیم؟ اگر بگویی فرار می کنیم یا در جنگ می میریم
یک چیز را در هر دوی آنها برای من توضیح دهید.
در مورد یکی از آنها به من مشاوره و راهنمایی کنید و اگر قدمی وجود دارد که بتوانیم کریشنا را بکشیم به من بگویید.2071.
پس از گوش دادن به کریتبارما، او چنین گفت:
پس از شنیدن سخنان کراتوارما، او گفت: "دشمن کریشنا، که می خواهید او را بکشید، او یک جنگجوی قدرتمند و توانا است.
من آنقدر قدرت ندارم که بتوانم با او مبارزه کنم
او بدون هیچ تلاش خاصی فردی مانند کانسا را در یک لحظه کشته است.»2072.
با شنیدن سخنان او (برمکریت) نزد اکور آمد.
با شنیدن سخنان او نزد آکرور آمد و درباره دوگانگی خود در مورد کریشنا با او صحبت کرد.
گفت حالا این راه تو (فرار) است.
او پاسخ داد: «الان فقط یک قدم میتوان برداشت و آن فرار کردن برای نجات جان از دست پروردگار است.»2073.
SWAYYA
پس از آن که گردنبند (برمکریت) را به او داد، اندوهگین شد و در فکر فرو رفت که از کدام طرف فرار کند.
کراتوارما با دادن جواهر غمگین شد و فکر کرد به کدام طرف فرار کند؟ کشتن ساتراجیت به خاطر جواهر، من نسبت به کریشنا جنایت کرده ام
به همین دلیل، کریشنا برای حمایت از قدرت خود با خشم فراوان بازگشته است
اگر من اینجا بمانم، او مرا خواهد کشت، از ترس، به سمت شمال فرار کرد.2074.
دوره
ساتحانا مروارید را گرفت و از جایی که فرار کرده بود ترسید.
شاتهاوا ترسید و جواهر را با خود برد، هر جا که فرار کرد، کریشنا با ارابه خود به آنجا رسید.2075.
دشمن (ساتحنا) از ترس پیاده می گریخت.
دشمن از ترس او با پای پیاده فرار کرد، کریشنا با شمشیر خود او را در آنجا کشت.2076.
پس از کشتن او، بریده شد، اما به مهره دست نزد.
پس از کشتن او و جستجوی او، جواهر پیدا نشد و خبر پیدا نشدن جواهر را به بلرام گفت.2077.
SWAYYA
بلرام فکر کرد که جواهر را از آنها پنهان کرده است
محل اختفای آکرور معلوم نشد، اما شایع شد که او با بردن جواهر نزد بنارس رفته است.
(بالراما) به این ترتیب (گفته) خواند، ای کریشنا! یک پادشاه خدمتکار من است، من پیش او رفته ام.
«ای کریشنا! من شاگردم را در آنجا دارم که پادشاه است و دارم به آنجا می روم، «با گفتن این بالرام، در فکر نگرانی کریشنا، شروع به رفتن به سمت باناراس کرد.2078.
دوره
وقتی بلرام نزد او (شاه) رفت، پادشاه خوشحال شد
پادشاه بسیار خوشحال شد، وقتی بلرام به آنجا رسید و از او استقبال کرد، او را به خانه خود آورد.2079.
بالرام گادا باهوش ترین یا ماهرترین در جنگ است که این را از همه می شنود
وقتی مردم فهمیدند که بالرام یک متخصص بزرگ در جنگ گرز است، پس دوریودانا آمد تا این علم را از آنجا بیاموزد.2080.
SWAYYA
وقتی سری کریشنا پس از کشتن ساتدانا وارد دواریکا شد، (او) این را شنید.
وقتی کریشنا پس از کشتن شاتدانوا به دوارکا آمد، سپس متوجه شد که آکرور مقدار زیادی طلا و غیره را به صورت خیریه در بنارس می دهد.
کریشنا این را در ذهن خود فهمید که جواهر سامانتاک با اوست
شخصی را فرستاد و او را در محل خود خواند.2081.
وقتی نزد کریشنا آمد، از او التماس کرد که این جواهر را بدهد
ثریا آن جواهر را به طرز دلچسبی هدیه کرده بود و به همین دلیل شاتذانوا کشته شده بود