دوگانه:
(رانی با دیدن اورواسی فکر کرد)
"به نظر می رسد که یک قدیس لرد ایندرا (که اکنون اینجاست) را از سلطنت خلع کرده است.
کبیت
به نظر می رسد خورشید در این مبدل غروب کرده است.
گویا شخصی از بهشت در حال رها کردن از بهشت نازل شده است که در زیارت زمین وضو بگیرد.
به نظر میرسد کوپید که از مرگ شیوا میترسد، شکل انسانی را به خود گرفته است، برای پنهان کردن خود،
«ممکن است پونو، مشتاق شاشی، خشمگین شده، فریبکاری کرده است تا مرا فریب دهد.» (34)
چوپایی
او هنوز نتوانست این را بگوید
او هنوز در این فکر بود که او (اورواسی) نزدیکتر شد،
با دیدن شکل (او) مسحور شد
چنان مجذوب شده بود که هوشیاری خود را از دست داد.(35)
سورتا:
فرشتگان بسیار خود را با مال فراوان فرستاد
که (به نزد او برو) و به او بگو لطفاً یک ماهورات (زمان برابر دو ساعت) در این خانه بمان. 36.
کبیت
(رانی) کس هستی، شش ناگ یا دانش که چنین رفتار جذابی در پیش گرفته است؟
«آیا شما شیوا، سورش، گانش یا ماهش، یا نماینده وداها هستید و شخصاً در این جهان ظاهر شده اید؟
آیا شما Es of Kalindri هستید یا خود J ales هستید، به من بگویید از کدام دامنه آمده اید؟
به من بگو آیا تو پروردگار من هستی و چرا به عنوان خادمی به دنیای ما آمده ای و امپراتوری خود را ترک می کنی؟(37)
(اورواسی) نه من کس هستم و نه شش ناگ، دانش و من نیامده ام که او جهان را روشن کنم.
نه من شیوا هستم، نه سورش، نه گانش، نه جگتش و نه نماینده وداها.
من نه اس اهل کالیندری هستم، نه جالس، و نه پسر راجای جنوب.
«اسم من موهان است و به سوی خانۀ خاندان خود پیش می روم و چون از استعداد تو مطلع شدم، به دیدار تو آمده ام.» (38)
خود:
ای زیبایی! پس از شنیدن زیبایی شما، پس از پیاده روی هزاران کوه به اینجا آمده ام.
اگر امروز یک شریک پیدا کنید، ترسی نخواهید داشت.
اما در خانه ما رسم این است که غیر از همسرت فرد دیگری را نبینی.
با خوشحالی می خندی، بازی می کنی و مرا می فرستی تا بروم خانه شوهرم. 39.
هنگامی که خبر خروج را شنید، در دل خود بی قرار شد و از فکر خود خوشش نیامد.
یه خانم قرمز مثل گلال بود ولی رنگ صورتش فورا محو شد.
(او) دستانش را بلند کرد و به سینه اش زد. آثار انگشتر روی انگشتان روی سینه به این شکل بود
گویی هر دو چشم دل زنی («سلام») برای دیدن معشوق باز شد. 40.
دوگانه:
ذهن (من) مشتاق دیدار توست، اما جسم قابل آشتی نیست.
بگذار زبان آن زنی که با تو وداع می کند بسوزد. 41.
محفظه:
(رانی) بیا، چند روزی اینجا بمان و بیا با هم صحبت کنیم. چه نیازی به این تمایل عجیب و غریب برای رفتن به همسرت وجود دارد؟
بیایید، حکومت را به دست بگیرید و بر دولت حکومت کنید. من هر چیزی را با دستان خود به شما می سپارم.
نگاه اجمالی تو شور و شوق مرا برانگیخته و من بی تاب شده ام و تمام اشتها و خوابم را از دست داده ام.
«لطفاً به آنجا نرو و شکوه و جلال رختخواب من شو که ای عشق من، من عاشق تو شده ام.» (42)
با ایستادن روی یک پا به تو خدمت خواهم کرد و تو را دوست خواهم داشت و فقط تو را.
«این سلطنت را بگیر و مرا رها کن تا با غذای ناچیز زنده بمانم، زیرا هر طور که بخواهی زندگی خواهم کرد.
"اوه، استاد من، من به آنجا خواهم رفت و خودم را هر زمان و هر کجا که بخواهید خرج خواهم کرد.
"با قضاوت در مورد شرایط من، لطفا به من ترحم کنید و برای گفتگوهای شاد در اینجا بمانید، و فکر رفتن به Iaws را رها کنید." (43)
خود:
(اوروسی) با ترک همسرم اگر با تو عشق ورزی کنم، آنگاه حق من تضییع خواهد شد.