فیل ها، اسب ها، ارابه ها و اسب های زیادی با ارابه ها قطع شد.88.
بیست و چهار:
آن زن (راج کوماری) با شوهرش دوئل را آغاز کرد
تا ببینیم که خورشید و ماه نیز به میدان جنگ آمده اند.
برهما سوار بر قو آمد.
شیوا پنج رو هم اومد اونجا. 89.
زن یک تیر ملایم به پریتام شلیک کرد
چون نمی خواست او را بکشد.
(می ترسید که) شوهر بر اثر تیر نمرد
و من باید وارد آتش شوم. 90.
(او) چهار ساعت با شوهرش دعوا کرد.
هر دوی آنها تیرهای زیادی شلیک کردند.
در آن زمان خورشید غروب کرده بود
و ماه از مشرق ظاهر شد. 91.
دوگانه:
جنگی در گرفت و هیچ یک از قهرمانان جان سالم به در نبردند.
آنها پس از جنگ بسیار خسته شده و در سرزمین جنگ برای مدت طولانی سقوط کردند. 92.
بیست و چهار:
او بر اثر جراحات مجروح شد
و از دعوای زیاد خسته شدم
(هر دو) در میدان نبرد بی معنی افتادند،
اما کسی کرپان را از دستش رها نکرد. 93.
دوگانه:
ارواح می رقصیدند، جوگان ها می خندیدند و شغال ها و کرکس ها پرواز می کردند.
هر دوی آنها تمام شب بیهوش ماندند و هیچ بهبودی مشاهده نشد. 94.
خورشید در مشرق ظاهر شد و ماه ناپدید شد.
آنگاه زن و شوهر با خشم فراوان به جنگ برخاستند. 95.
بیست و چهار:
هر دو برخاستند و هشت ساعت جنگیدند.
سپرها تکه تکه شدند.
هر دو خیلی دعوا کردند.
خورشید غروب کرد و شب شد. 96.
زن چهار اسب را با تیر کشت
و هر دو چرخ ارابه را ببرید.
پرچم شوهر را بریده و روی زمین انداختند
پرچم شوهران را برید و بر زمین انداخت و ارابهران را نیز به جهنم فرستاد.(97)
سپس سابهات سینگ را با یک تیر شلیک کرد
و (او را) بیهوش بر زمین افکند.
وقتی او را بیهوش دید
سپس با تیری به سبحات سینگ زد و او را غش کرد و خود را به همسری درآورد.(98)
از ارابه پایین آمد و آب آورد
از ارابه پایین رفت و آب آورد و در گوشش گفت
ای ناث! گوش کن من همسرت هستم
مولای من گوش کن، من همسر تو هستم و تو را بیشتر از جانم دوست دارم.» (99)
دوهیرا
با پاشیدن آب، سوهات سینگ به هوش آمد،
ولى نفهميد كه كيست دشمن او و كيست دوست او (100)
چوپایی