آنجا مار کالی همه گاوها، گوساله ها و پسران گوپا را نیش زد و همه مرده افتادند.
با دیدن این بالرام به کریشنا گفت: "فرار کن، تمام لشکر پسران تو توسط مار کشته شده اند." 204.
دوره
(سری کریشنا) با مهربانی به او نگاه کرد
کریشنا با نگاه برازنده خود به همه نگاه کرد و همه گاوها و پسران گوپا فوراً زنده شدند.205.
در همان زمان برخاست و شروع به تمجید از صندلی (سری کریشنا) کرد
همه برخاستند و پاهای او را محکم کردند و گفتند: «ای جان بخش ما! هیچکس بزرگتر از تو نیست.���206
حال زمینه بستن مار سیاه:
دوره
در ذهنش می دانست که گوپ (کودکان) را مانند خود (سری کریشنا) می دانست
کریشنا با پسران گوپا مشورت کرد که ناگا (کالی) ستمگر در آن تانک زندگی می کند و باید بیرون بیفتد.»207.
SWAYYA
کریشنا با بالا رفتن از درخت کادمب، از ارتفاع آن داخل تانک پرید
او حتی اندکی نترسید و صبورانه حرکت کرد
آب تا هفت برابر قد انسان برخاست و از آن ناگا ظاهر شد اما کریشنا حتی در آن زمان اصلاً نترسید.
وقتی ناگا مردی را سوار بر او دید، شروع به جنگ کرد.208.
او کریشنا را در هم آمیخت که با عصبانیت شدید بدنش را خرد کرد
چنگ مار روی کریشنا شل شد، اما بینندگان ترس زیادی در دل خود داشتند.
خانم های روستای براجا شروع به حرکت به سمت آن طرف کردند و موهایشان را می کشیدند و سرشان را می چرخانند.
اما نند آنها را توبیخ کرد و گفت: «ای مردم گریه نکنید! کریشنا فقط با کشتن او بازخواهد گشت.……209.
آن مار عظیم الجثه در حالی که کریشنا را در هم می آمیزد، با خشم شدید شروع به خش خش کردن کرد
مار مانند پولدار که از گم شدن صندوق پولش آه می کشید، خش خش می کرد
(یا) همانطور که داوکانی ('dhamiya') صحبت می کند، صدایی مانند این از دمیدن مار از آب ایجاد می شود.
آن مار مانند طبل طنین انداز نفس می کشید یا صدایش مانند گردابی بزرگ در آب بود.210.
براج بالاک تعجب می کند (می گوید) (که) سری کریشنا این مار را خواهد کشت.
پسران براجا با تعجب همه اینها را می دیدند و بازوهای یکدیگر را گرفته بودند و فکر می کردند که کریشنا باید به هر نحوی مار را بکشد.
(از آنجا) همه اهل براج در جستجوی آن (آنجا آمدند و) جلو رفتند و آن را دیدند.
همه مردان و زنان براجا این منظره شگفت انگیز را می دیدند و در این طرف مار سیاه مانند کسی که غذای او را با ذوق می خورد، کریشنا را گاز می گرفت.211.
وقتی جاسودا شروع به گریه می کند، دوستانش او را ساکت می کنند. (می گویند) این گوش بسیار قوی است
هنگامی که یاشودا شروع به گریه کرد، دوستانش او را دلداری دادند و گفتند: "اصلا مضطرب نباش، کریشنا شیاطینی مانند ترناوراتا، باکی و باکاسورا و غیره را کشته است. کریشنا بسیار قدرتمند است.
بالارام گفت (از پایین) فقط بعد از کشتن این مار سری کریشنا می آید.
"او پس از کشتن مار ، دوباره برمی گردد ، از طرف دیگر ، کریشنا تمام کاپوت های آن مار را با قدرت خود نابود کرد.
سخنان شاعر:
سویا
با دیدن همه مردمش که در تنگنای شدید ایستاده اند روی ساحل،
کریشنا بدن خود را از گرفتاری مار رها کرد، با دیدن این که آن مار مخوف خشمگین شد.
او دوباره کاپوتش را باز کرد، دوان دوان وارد مسافرخانه مقابل کریشنا شد
کریشنا که خود را از کمین نجات داد، پرید و با پاهایش روی پیشانی مار ایستاد.213.
کریشنا با بالا رفتن روی سر آن مار شروع به پریدن کرد و جریان خون داغ از سر (مار) شروع به جاری شدن کرد.
وقتی آن مار می خواست نفس آخر را بکشد، تمام درخشش وجودش تمام شد
سپس کریشنا با قدرت خود مار را به ساحل رودخانه کشاند
که ناگا را به طرف کرانه کشیدند و از چهار طرف با طناب بستند بیرون کشیدند.214.
سخنان همسر مار کالی:
SWAYYA
سپس همه همسران و پسرانش دست به دست هم دادند و شروع به رقصیدن کردند.
سپس همسران مار در حالی که گریه می کردند، با دستان بسته گفتند: «پروردگارا! نعمت حفاظت از این مار را به ما عطا کن
���پروردگارا! اگر به ما آمبروسیا بدهید، ما نیز همان را می پذیریم و اگر زهر را بدهید، آن هم توسط ما پذیرفته می شود.
شوهر ما در این کار تقصیری ندارد، اینقدر گفتن سرشان را به زیر انداختند.215.