و می خواهد با شما قمار کند.8.
سپس کوماری نزد شاه رفت
و شروع به قمار زیاد کرد.
آن پادشاه پول زیادی از دست داد
که حتی توسط برهما هم قابل شمارش نبود. 9.
زمانی که پادشاه پول زیادی از دست داد
سپس (او) پسرش را بر چوب انداخت.
(هنگامی که) پسر نیز مغلوب شد، آنگاه کشور (در چوب) قرار گرفت.
کنور را فتح کرد و به میل خود (با او) ازدواج کرد. 10.
دوگانه:
تمام ثروت او (پادشاه) از کشور گرفته شد.
مجرد را فتح کرد و او را شوهر کرد و به همسری در خانه (او) ساکن شد. 11.
هیچ کس نمی توانست شخصیت زن را در نظر بگیرد.
حتی اگر برهما، ویشنو، شیوا و کارتیکیا و کارتارا باشند که خود آن را خلق کرده اند. 12.
اینجا پایان سیصد و سی و ششمین چاریترا مانتری بوپ سامبد از تریا چاریترا از سری چاریترو پاخیان همه فرخنده است.336.6307. ادامه می یابد
بیست و چهار:
پادشاهی قدرتمند به نام جمال صائن بود
که هر سه نفر تسلیم آن را می پذیرفتند.
او پادشاه جمله تودی بود
و او بسیار شجاع و صاحب خرد بزرگ بود. 1.
ملکه او به (دی) سورات گوش می داد
که مردم جهان او را نیکوکار و نیکوکار می دانستند.
او یک دختر به نام پرجا مطیع داشت
کسی که معادل زن یا مونث وجود نداشت. 2.
بیشار (شهر) پادشاهی داشت.
او یک بار به جمله گره آمد.
چهاچ کمانی (سیطلا دیوی) را می پرستید.
با عقیده و قول و عمل نذری گرفته بود (آمد) 3.
پرجا دی در منزل زیبای (خود) ایستاده بود.
(او) راجکومار را برطرف کننده غم دید.
(او) این فکر را در ذهن داشت
تا یه جوری باهاش ازدواج کنم 4.
سخی را فرستاد و او را به خانه دعوت کرد.
(با او) رامانای بانت بانت را اجرا کرد.
این را برای او (مخفیانه) توضیح داد.
و پس از عبادت گوری او را به خانه فرستاد. 5.
بعد از اینکه اینطوری بهش یاد داد رفت.
به خود شاه گفت
که من به مانیکارنا تیرتا می روم
و بعد از غسل به جمله گره خواهم آمد. 6.
او به زیارت رفت،
اما او به بشهیر نگر رسید.
آنجا تمام راز را گفت
و رامان را به دل خود انجام داد.7.
(آن پادشاه) با او رابطه جنسی داشت و او را در خانه نگه داشت
و این را به نگهبانان گفت
که آنها (اصحاب او) فوراً از شهر خارج شوند
و کسانی که دست خود را بلند می کنند، او را بکشند. 8.