شیام شاعر می گوید در جمع این قهرمانان چنین زیبایی نشان می داد
او در میان این جنگجویان با شکوه به نظر می رسید و به نظر می رسید که او مانند ثریا در میان خدایان است.2291
جنگ هولناکی در آنجا در گرفت، نیزه ها و نیزه ها از هر دو طرف اصابت کردند
رزمندگانی که مجروح میشدند مثل کسانی که برای صرف غذا به خانه میرفتند میدویدند
همه رزمندگان مانند افراد مستی ظاهر شدند که پس از نوشیدن شراب غرش می کنند
تیر و کمان ظروف آنها و نیزه ها جام آنها بود.2292.
سامب، کمان خود را در دست گرفت، بسیاری از جنگجویان را کشت
عمامه و سر خیلی ها را به زمین زد
شیام شاعر شباهت قهرمانانی را که در حال فرار بیشتر دیده می شوند، تلفظ می کند، بنابراین،
بسیاری از جنگجویان این را دیدند مانند گناه قبل از فضیلت گروه مقدس فرار کردند.2293.
دست های یک نفر و دست های یک نفر بریده شد
بسیاری را از وسط به دو نیم کردند و بسیاری از ارابه های خود را با شکستن آنها از دست دادند.
رزمندگانی که سرشان بریده شده بود، ایستاده بودند و از تنه،
خون مثل آب مروارید در جنگل ها جاری بود.2294.
زمانی که پسر سری کریشنا بسیاری از جنگجویان را طبق میل قلبی خود در ران-بومی کشت.
هنگامی که پسر کریشنا به این ترتیب بسیاری از جنگجویان را کشت، بسیاری دیگر فرار کردند و بسیاری از آنها زخمی شدند.
بسیاری از آنها اسلحه خود را از دست دادند و پاها را گرفتند،
التماس برای محافظت و بسیاری از جنگجویان، با گرفتن تیغه های علف در دندان های خود ایستاده التماس تواضع.2295.
پسر کریشنا جنگی بی نظیر به راه انداخت
او به هیچ وجه از نظر قدرت از شش ارابهسوار کمتر نبود،
اما آنها نیز با خشم خود بر سامب، پسر کریشنال افتادند
خشمگین شدن و به چالش کشیدن و مبارزه با سامب، او را به موهایش گرفتند.2296.
توتاک استانزا
وقتی این جنگجویان پیروز شدند، دختر پادشاه را ربودند
آنها دوباره در خانه او جنگیدند و به این ترتیب حیرت خود را از خود دور کردند.2297.
چاوپای
در اینجا دوریودانا ابراز خوشحالی کرد.
از این طرف دوریودانا خوشحال شد و از آن طرف بالرام و کریشنا همه اینها را شنیدند
با شنیدن (این) باسودوا بسیار عصبانی شد.
واسودف با خشم شدید دستانش را روی سبیل هایش حرکت داد.2298.
سخنرانی واسودف:
چاوپای
برای دریافت اخبار از او (سامب) پیام رسان بفرستید.
یک پیام رسان به آن طرف بفرست و از امنیت نوه من خبری بگیر
بالارام به آن مکان فرستاده شد.
” بلرام به آن طرف فرستاده شد که به آنجا رسید.2299.
SWAYYA
بالام پس از کسب اجازه از پدر به گجاپور رفت
با اطاعت از دستورات پدرش، وقتی بلرام به گاجپور رسید، هدف از آمدن خود را به دوریودانا گفت و از او خواست سامب را آزاد کند.
دوریودانا با شنیدن این کلمات عصبانی شد و فکر کرد که در خانه خودش مرعوب شده است.
اما شاهکار بالرام تمام شهر را به وحشت انداخت و دورودان به همراه دخترش به ستایش او (بالرام) آمد.2300.
دوریودانا با ازدواج دخترش با سامب خشنود شد
او هدایای بیشماری به برهمن ها داد
بالرام نزد دواریکا رفت و پسر برادرش را نیز با خود برد.
حالا بالرام به سمت دوارکا حرکت کرد و برادرزادهاش را با خود برد و از آن طرف نارادا به آنجا رسید تا تمام منظره را ببیند.2301.
پایان شرح آوردن دختر دوریودانا پس از ازدواج با سامب در کریشنااتارا (بر اساس داشام اسکند پورانا) در باچیتار ناتاک.
اکنون شرح ورود نارادا آغاز می شود
دوره