ما مردم از گارودا (بلو جی) ترس زیادی داشتیم و خود را در این استخر پنهان کرده بودیم.
شوهر ما قطعاً غرور داشت و خداوند را یاد نکرده است
خداوندا شوهر احمق ما نمیدانست که این تو بودی که ده سر راوانا را خرد کردی.
ما همه خودمان را، خانوادهمان را بیهوده، با تحریک شدن، ویران کرده بودیم.»216.
سخنرانی کریشنا خطاب به خانواده مار کالی:
SWAYYA
سپس کریشنا گفت: «حالا من همه شما را آزاد می کنم، شما به سمت جنوب بروید
هرگز در این حوض نمانید، همه شما ممکن است اکنون همراه با فرزندانتان بروید.
�����������������������������������������������������������������������������������������������������������������
به این ترتیب کریشنا کالی را رها کرد و با خستگی روی شن ها دراز کشید.217.
سخنان شاعر:
SWAYYA
آن مار بسیار از سری کریشنا می ترسید، سپس بلند شد و از خانه اش فرار کرد.
کریشنا آن مار بزرگ را دید که بلند شد و به جای خود برگشت و روی شن ها دراز کشیده بود و می خواست به راحتی بخوابد که انگار چندین شب بیدار مانده بود.
غرورش شکسته شده بود و در عشق پروردگار غرق شده بود
شروع به ستایش خداوند کرد و مانند کود بی مصرفی که کشاورز در مزرعه رها کرده بود در آنجا دراز کشید.218.
وقتی هوشیاری مار برگشت، زیر پای کریشنا افتاد
���پروردگارا! من که خسته بودم، خوابیده بودم و در بیدار شدن، آمده ام به پاهای تو دست بزنم.
ای کریشنا! () مکانی که به من داده ای برای من خوب است. این را گفت و برخاست و فرار کرد. (کریشنا گفت)
کریشنا گفت: «هر چه من گفتم، به آن عمل کنید و دارما (انضباط) را رعایت کنید و ای زنان! بدون شک وسیله نقلیه من گارودا می خواست او را بکشد، اما من هنوز او را نکشته ام.»219.
پایان شرح «اخراج مار کالی» در کریشنا آواتارا در باچیتار ناتاک.
اکنون شرح انفاق آغاز می شود
SWAYYA
کریشنا با ناگا خداحافظی کرد و نزد خانواده اش آمد
بلرام دوان دوان به سوی او آمد، مادرش او را ملاقات کرد و غم همه پایان یافت
در همان زمان، هزار گاو شاخ طلایی که آنها را قربانی کریشنا کردند، صدقه داده شد.
شیام شاعر می گوید به این ترتیب با گسترش دلبستگی افراطی آنها این صدقه به برهمن ها داده شد.220.
مرواریدهای قرمز و الماسهای بزرگ و جواهرات و فیلهای بزرگ و اسبهای تندرو، یاقوت کبود،
جواهرات قرمز، مروارید، جواهرات و اسبها به صورت خیریه اهدا شد، بسیاری از لباسهای قهوهای به برهمنها اهدا شد.
او سینه خود را با گردنبندهای مروارید، الماس و جواهرات پر می کند.
کیسه های پر از گردنبندهای الماس و جواهرات و گوهرها را دادند و با دادن زیور آلات طلا، مادر یاشدا دعا می کند که پسرش حفظ شود.221.
اکنون شرح آتش سوزی جنگل آغاز می شود
SWAYYA
همه مردم براجا که خشنود بودند، شب را در خانه های خود می خوابیدند
آتش شبانه از هر طرف شعله ور شد و همه ترسیدند
همه آنها فکر می کردند که توسط کریشنا محافظت می شوند
کریشنا به آنها گفت که چشمان خود را ببندند تا تمام رنج هایشان پایان یابد.222.
به محض اینکه همه مردم چشمان خود را بستند، کریشنا تمام آتش را نوشید
او تمام رنج ها و ترس های آنها را از بین برد
آنها چیزی برای نگرانی ندارند، اقیانوسی از لطف که غم و اندوه آنها را از بین می برد.
آنهایی که کریشنا عذابشان را از بین میبرد، چگونه میتوانند نگران چیزی بمانند؟ گرمای همه دون سرد شد گویی با شستن در امواج آب سرد می شدند.223.
KABIT
کریشنا با بستن چشمان مردم و گسترش بدن خود در لذتی بی پایان، تمام آتش را بلعید
برای حفاظت از مردم، پروردگار مهربان، با فریب بزرگ، شهر را نجات داده است.
شیام کاوی میگوید، او کار سختی انجام داده است که با انجام آن، موفقیت او در ده جهت گسترش مییابد.
شاعر شیام می گوید که کریشنا کار بسیار دشواری انجام داد و با این کار نام او در ده جهات گسترش یافت و همه این کارها مانند شعبده باز بود که همه را می جود و هضم می کند و خود را از نظر دور نگه می دارد.224.
پایان توضیحات مربوط به حفاظت از آتش سوزی جنگل در کریشنااتارا.
اکنون شرح بازی هولی با گوپاها آغاز می شود