و هر دو را (با خوردن غذای یافت شده) مسموم کرد و به بهشت فرستاد. 5.
او به همه گفت:
من از شیوا برکت گرفته ام.
(او) شاه را با ملکه کشته است
و تمام اعضای من نر شده است. 6.
شیوا به من لطف زیادی کرده است.
او تمام مواد ملکوت را به من داده است.
هیچ کس (این را) مخفی نکرد.
و چتر را بالای سر راج کوماری تاب داد.7.
مدتی را اینگونه سپری کرد.
(سپس) موهای میترا را تمیز کرد.
تمام لباس های زنانه به او داده شد
و او را به همسری درآورد. 8.
دوگانه:
آن زن پس از کشتن پدر و مادرش مرد شد و با میترا ازدواج کرد.
او با این ترفند حکومت کرد، اما هیچکس نتوانست این راز را دریافت کند. 9.
در اینجا سیصد و چهل و یکمین چاریترا مانتری بوپ سامبد از تریا چاریترا از سری چاریتروپاخیان به پایان می رسد، همه چیز فرخنده است.349.6458. ادامه می یابد
بیست و چهار:
در شرق شهری بود به نام سوجانوتی،
که با همه شهرها قابل مقایسه نبود.
سوجان سینگ پادشاه آنجا بود
خالق هیچ کس دیگری را مانند او خلق نکرده بود. 1.
او ملکه ای به نام ناجوبان (دی) داشت.
مانند کسی که برهما باکره (هیچ دیگر) را نیافرید.
که صورت آن ابله را دید
بعد عقل بعد از انجام اعمال چنین می گوید. 2.
در خانه ایندرا هم چنین زنی وجود ندارد
همانطور که همسر پادشاه را دیدیم.
(آنجا) پسر خوش تیپ شاهی بود،
دیدن زیبایی چه کسی حتی ایندرا عادت داشت خجالتی شود. 3.
وقتی در گوش ملکه افتاد،
از آن به بعد آن زن شروع به خیانت کرد.
(شروع به فکر کردن کرد) امروز چه کار کنم؟
تا آن زیبایی را با چشمانم ببینم. 4.
(آن) زن دهدورا را در شهر کتک زد.
به همه اینطور گفته شد
که نباید بالا و پایین (غنی و فقیر) وجود داشته باشد.
و همه (به خانه من بیایند) فردا صبح برای صرف غذا.
شاه راز این را درک نکرد.
(او فقط فکر می کرد که) ملکه قرار ملاقات (معمول) را داده است.
غذاهای مختلف پخته شد
و ثروتمند و فقیر را صدا زد. 6.
مردم با خوشحالی می آمدند تا غذا بخورند
و از زیر نگاه زن (نشسته در پنجره) گذشت.
وقتی اتی رای به آنجا آمد
جایی که ملکه در پنجره نشسته بود. 7.
رانی او را دید و شناخت.
او شروع به تمجید از بسیاری جهات کرد.