بیست و چهار:
(او) الماس مصری را در دست گرفت
و آن را گرفت و به پادشاه تقدیم کرد.
شاه جهان آن (الماس) را نشناخت.
و سی هزار روپیه داد.8.
با این حیله (آن زن) شاه را فریب داد
و از جلسه بلند شد.
(آن) زن خود را پانزده هزار نگه داشت
و به پانزده هزار دوست داد. 9.
دوگانه:
با فریب شاه جهان و رابطه جنسی با میترا
به خانه اش آمد. هیچ کس نتوانست (راز او) را پیدا کند. 10.
در اینجا فصل 189 از Mantri Bhup Samvad از Tria Charitra از سری Charitropachyan به پایان می رسد، همه چیز فرخنده است. 189.3589. ادامه می یابد
بیست و چهار:
یک روز زنان به باغ رفتند
و با خنده شروع کرد به صحبت کردن.
خانمی به نام راج پرابها بود.
اونجا گفت اینجوری.1.
اگر (من) از شاه آب بکشم
و همه نگرانی هایت را از او دور کن.
پس ای زنان! شما تمام شرط بندی ها را از دست خواهید داد.
این شخصیت (من) را با چشمان خود ببینید. 2.
با گفتن این حرف او لباس مبدل زیبایی به وجود آورد
و خدایان و شیاطین را (به زیبایی خود) فریب داد.
وقتی چاریترا سینگ راجا آمد
پس زنان این را شنیدند (یعنی آمدن پادشاه معلوم شد). 3.
او در پنجره نشست و آن را به شاه نشان داد.
پادشاه مجذوب ظاهر او شد.
(پادشاه در ذهن خود شروع به این فکر کرد که) اگر یک بار آن را دریافت کنم
پس تا هزار تولد به جنگ خواهم رفت. 4.
کنیز را فرستاد و او را صدا زد
و راتی رسا را با عشق آفرید.
زن سپس بیهوش شد
و شروع کرد به گفتن آب از دهان. 5.
سپس خود پادشاه برخاست و رفت
و به او آب داد.
با نوشیدن آب به هوش آمد
و پادشاه دوباره او را بوسید. 6.
وقتی آن زن به خود آمد
سپس به ورزش پرداخت.
هر دو جوان بودند، هیچکدام نمیبازند.
به این ترتیب شاه با او خوش می گذشت.7.
سپس زن چنین گفت:
ای راجان! تو به من گوش کن
من در وداهای پوراناس شنیده ام
که موی زن تراشیده نشود. 8.
پادشاه خندید و گفت:
من حقیقت را در ذهنم باور نمی کنم.