که با صدایی مانند رعد و برق از آسمان در حال سقوط هستند.391.
وقتی نارانتک افتاد، دوانتک به جلو دوید،
و جنگیدن شجاعانه به سمت heven رفت
با دیدن این، خدایان مملو از شادی شدند و در لشکر دموها اندوه پدید آمد
سیدها (متخصصان) و قدیسین، با چشم پوشی از تفکر یوگا، شروع به رقصیدن کردند.
ارتش شیاطین نابود شد و خدایان گل باران کردند،
و نر و ماده شهر خدایان پیروزی را تبریک گفتند.392.
راوانا همچنین شنید که هر دو پسرش و بسیاری از جنگجویان دیگر در حین جنگ کشته شده اند
جنازه ها در میدان جنگ پراکنده شده اند و کرکس ها در حالی که گوشت را می درند، فریاد می زنند.
نهرهای خون در میدان جنگ جاری شده است،
و الهه کالی در حال بالا بردن شات های وحشتناک است
جنگ وحشتناکی رخ داده است و یوگینی ها برای نوشیدن خون جمع شده اند.
و کاسههای خود را پر کردهاند، به شدت فریاد میزنند.393.
پایان فصل با عنوان «قاتل دوانتک نارانتاک».
اکنون شرح جنگ با پرهاستا آغاز می شود:
SANGEET CHHAPAI STANZA
(روانا پسرش) پرهاست را با لشکری بی شمار به جنگ فرستاد.
سپس راوانا سربازان بی شماری را با پرهاستا برای جنگ فرستاد و زمین از ضربه سم اسب ها لرزید.
او (قهرمان رام چاندرا) 'نیل' او را گرفت و با ضربه ای روی زمین انداخت.
نیل خود را با او درگیر کرد و او را بر زمین انداخت و زاری شدیدی در نیروهای اهریمن برپا شد.
خون از زخم مجروحان میدان جنگ می جوشد.
جراحاتی وارد شده بود که خون از آن بیرون می ریخت و جاری می شد. گردهمایی یوگینی ها شروع به خواندن (مانتراهایشان) کردند و صدای ناله کلاغ ها شنیده شد.394.
(زمانی که) پرهاستا با ارتش خود به نبرد رفت،
پرهاستا با شجاعت در کنار نیروهایش جنگید و با حرکت او زمین و آب احساس کرد
صدای هولناکی به گوش می رسید و طنین وحشتناک طبل ها به گوش می رسید
نیزه ها برق زدند و تیرهای درخشان رها شدند
نیزه ها به صدا در آمد و با ضربات آنها بر سپر جرقه ها بلند شد
چنان صدای ضربه ای شنیده شد و جرقه ها بلند شد، چنان صدای ضربه ای شنیده شد که انگار قلع و قمع در حال ساختن ظرفی است.395.
سپرها برخاستند و رزمندگان با یک لحن شروع به فریاد زدن بر سر یکدیگر کردند
اسلحه ها زده شد و آنها بلند شدند و سپس سقوط کردند.
به نظر می رسید که آلات موسیقی زهی و غزل در یک کوک نواخته می شد
صدای کونچه ها دور تا دور می پیچید
زمین شروع به لرزیدن می کند و خدایان با دیدن جنگ در ذهن خود شوکه می شوند.
قلب او می تپید و خدایان نیز با دیدن وحشت جنگ تعجب کردند و یاکشاها و گنداروها و غیره شروع به گل باران کردند.396.
جنگجویان حتی در حال سقوط شروع به فریاد کشیدن "کشت، بکش" از دهان خود کردند.
آنها با پوشیدن زره های گازدار خود مانند ابرهای تیره متحرک به نظر می رسیدند
بسیاری از تیرها پرتاب می کنند، (بسیاری) گرزهای سنگین را به کار می گیرند.
باران گرز و تیر آمد و دختران بهشتی برای ازدواج با رزمندگان عزیزشان شروع به خواندن مانترا کردند.
(بسیاری) در مورد ساچا-شیوا مراقبه می کنند. (به این ترتیب) جنگجویان در جنگ می میرند.
قهرمانان شیوا را به یاد آوردند و در حین جنگ جان باختند و با سقوط آنها دختران بهشتی برای ازدواج با آنها پیش رفتند.397.
BHUJANG PRAYAAT STANZA
در اینجا رام جی با ویبیشانا (پادشاه لانکا) صحبت کرده است.
در این طرف گفت و گو بین رام و راوانا وجود دارد و از طرف دیگر خدایان سوار بر ارابه های خود در آسمان به این صحنه نگاه می کنند.
(ای ویبیشانا! آنها) یکی یکی به طرق مختلف معرفی می کنند،
تمام آن رزمندگانی که در میدان نبرد می جنگند را می توان یکی یکی به طرق مختلف توصیف کرد.398.
سخنرانی ویبیشانا خطاب به رام:
که کمان لبه گرد او را زینت می دهد،
او که کمان کروی دارد و سایبان سفید بر سرش مانند نامه پیروزی می چرخد.