که آیین یاگیا و آیین وداها بود،
او تمام سنت های ودایی را با فداکاری انجام داد
با اهدای زمین و اهدای جواهرات و غیره
او همچنین انواع مختلفی از امور خیریه در مورد زمین، جواهرات و غیره داد.
(به این ترتیب) سیاست خود را از کشوری به کشور دیگر پایه گذاری کرد
او سیاست های خود را در همه کشورها اعلام کرد و هدایایی از انواع مختلف اهدا کرد
(آن پادشاه) فیل و غیره را اهدا کرد
او فیل و غیره را اهدا کرد. و انواع عاشومده یجناس (قربانی اسب) را انجام داد. 17.
(او) اسب های زیادی را با آلات به برهمن ها بخشید
او اسبهای تزیینی زیادی به برهمنهایی که علم هجده علم داشتند و قاریان شش شستر بودند اهدا کرد.
(که) چهار ودا، شش شسترا و اسمریتیس را خواند.
و نیز کسانی که در نواختن انواع آلات موسیقی مهارت داشتند.18.
کافور (کافور) را در گلاب (عصاره) حل کرده و می مالیدند
در آن زمان صندل و گلاب را می مالیدند و مشروب مشک تهیه می کردند
زعفران ("کشمیر قاس") برای عطر آسیاب شد.
در زمان سلطنت آن پادشاه، خانه های همه مردم بوی علف کشمیری می داد.19.
SANGET PADRI STANZA
غربال، مونگ، بیا،
آهنگ های Iyer، درام و غیره شنیده شد
راگا با نواختن تنبور، کانسیاس، توری، شهنای ایجاد شد
صداهای دلنشین تابور، کلاریون، کلاریون و غیره. نیز شنیده شد.2o.
مقداری زنجیره، تور، بیا، مردانگ،
جایی نوای طبل و لیر و غیره و در جایی صدای طبر و خلخال و طبل و عینک موزیکال و غیره به گوش می رسد. شنیده شد
به هر کجا که نگاه کنی، عطری است.
همه جا احساس عطر بود و با این بوی بلند همه جاها معطر به نظر می رسید.21.
هاریبولمانا استانزا
(مانند) پادشاه مانو سلطنت کرد
و غم کشور را برد.
(در کشور) چیزهای زیادی تزیین شد
هنگامی که مانو حکومت کرد، رنج مردم را از بین برد و آنقدر خوب بود که حتی خدایان نیز پس از شنیدن تأیید او احساس خجالت کردند.
پایان شرح حکومت پادشاه مانو در باچیتر ناتک.
اکنون شرح حکومت پادشاه پریتو آغاز می شود.
توتاک استانزا
هرچقدر شاه بودند تا کجا بشمارمشون؟
چند پادشاه وجود داشت و چند نفر از آنها توسط خداوند در نور او ادغام شدند؟ تا چه حد باید آنها را توصیف کنم.
سپس پریتوی پادشاه پریتوی شد،
سپس پریتو، پروردگار زمین، بود که هدایای عظیمی به برهمن ها اهدا کرد.
(پادشاه) روزی با لشکری به شکار رفت
روزی در جنگلی متروک با دیدن شیرهای عظیم الجثه به همراه سپاهش به شکار رفت تا به آنها حمله کند.
در آنجا زنی به نام شکونتالا تِج (زیبایی) پوشیده بود.
زنی به نام شکونتالا وجود دارد که نورش حتی درخشش خورشید را نیز میپوشاند.
هاریبولمانا استانزا
(پادشاه) به آنجا رفت.
گوزن شکار شده
(آنجا) دختر کوچکی را دید،
شاه پس از کشتن یک آهو و دیدن کلبه ای متروک به آنجا رسید.25.
(پادشاه) به آن (کلبه) رفت.
کسی را با خود نبر