پایان شرح کشتن دیو ویدورات در کریهسناواتارا (بر اساس داشام اسکند پورانا) در باچیتار ناتاک.
شرح زیارت بلرم
چاوپای
بالارام به زیارت رفت.
بلرام برای زیارت در نمیشاران رسید
آمد آنجا و غسل کرد
با آمدن به آنجا غسل کرد و غم و اندوه خود را رها کرد.2382.
تومار استانزا
(حکیم) رومهرخ (رومهرشا) نبود. (با شنیدن ورود بالرام) به آنجا دوید.
رومهرش دوان دوان به آنجا رسید، جایی که بالرام در حال نوشیدن شراب بود
آن احمق آمد و در آنجا ایستاد و به او (بلرام) دست نزد.
با آمدن به آنجا با سر خمیده آنجا ایستاد و بلرام به سرعت آمد و تیر و کمان او را در دست گرفت و با خشم شدید او را کشت.2383.
چاوپای
سپس همه حکیمان برخاستند.
لذت همه از چیت به پایان رسیده است.
یک حکیم بود، او چنین گفت:
همه حکیمان با رها کردن آرامش خود برخاستند و یکی از آنها گفت: ای بلرام! تو در کشتن برهمن کار بدی کردی.»2384.
سپس بالارام چنین گفت:
(او) نشسته بود، چرا از من نترسید.
بعد تو دلم عصبانی شدم
سپس بلرام گفت: «من اینجا نشسته بودم، چرا از من نترسید؟ پس خشمگین شدم و با برداشتن تیر و کمان او را کشتم.2385.
SWAYYA
«من پسر کشتریه بودم و پر از خشم بودم، بنابراین او را هلاک کردم
بالرام با این درخواست از جا برخاست و گفت: «راست می گویم که این احمق بیهوده نزدیک من نشست.
فقط باید چنین رفتاری با کشتریاس اتخاذ شود تا بتواند در دنیا زندگی کند
پس او را کشتهام، اما اکنون مرا به خاطر این لغزش ببخش.»2386.
سخنان حکیمان خطاب به بلرام:
چاوپای
همه حکیمان با هم به بالارام گفتند.
(شاعر) شیام آن را سخی برهمن می نامد.
خشم را با استقرار فرزند خود (به جای پدر) رها کنید.
همه حکیمان که بر کشته شدن برهمن شهادت دادند، به بلرام گفتند: «ای پسر! اکنون که خشم خود را از بین میبرید، برای غسل به تمام ایستگاههای زیارتی بروید.»2387.
سخنان شاعر:
SWAYYA
او (بلرام) چنان موهبتی به پسر آن برهمن داد که هر چهار ودا در یاد او باقی بماند.
او شروع به خواندن پورانا و غیره کرد به گونه ای که به نظر می رسد پدرش زنده شده است.
اذهان همه حکیمان را مانند هیچ کس دیگر مسرور کرد (آناندیت).
اینک هیچ سعادتی مانند او نبود و بلرم پهلوان به این ترتیب سر به زیر افکند و به او دلداری داد زیارت خود را آغاز کرد.2388.
بالرام در وهله اول در رود گنگ حمام کرد
سپس در تریونی حمام کرد و به هاردوار رسید
در آنجا غسل کرد و راحت به بدری قیدارت رفت
حالا دیگر چه چیزهایی را باید برشمرد؟ به تمام ایستگاه های زائر رسید.2389.
چاوپای
(او) سپس به نمخواران (نمیشارانیا) آمد.
سپس دوباره به نمیشاران بازگشت و در برابر همه حکیمان سر خم کرد
(او) گفت: من به تمام حجات (سفر) کرده ام.
سپس فرمود: «همانطور که شما فرمودهاید، من طبق دستور شستر در تمام حجاجها غسل کردهام. 2390.
سخنرانی بالرام: