جراسند پس از مشورت این مجلس را بلند کرد.
جراسند پس از انجام این مشورتها، دربار را وداع گفت و شاهان با خشنود شدن به خانه های خود رفتند.
هر پنج پادشاه به جای خود آمدند و از این طرف یک پاهار از شب گذشته بود
سه پاهار باقیمانده نتوانستند بخوابند و بدین ترتیب روز طلوع کرد.1266.
KABIT
تاریکی (شب) با طلوع روز به پایان رسید، رزمندگان خشمگین و ارابه های خود را تزئین کردند (برای جنگ)
از این طرف، پروردگار براجا، در حالتی از سعادت عالی در ذهن خود، و بالرام را فرا می خواند (برای جنگ)
در آن طرف نیز با ترک ترس و در دست داشتن اسلحه، رزمندگان با فریاد بلند جلو رفتند.
هر دو لشکر با راندن ارابهها، دمیدن صدفهایشان و کوبیدن طبلهای کوچک و سوار بر اسبهای وارث، بر یکدیگر افتادند.1267.
دوره
کریشنا که در ارابه های خود نشسته بود، مانند معدن نور نامحدود بسیار زیبا به نظر می رسید.
آسفودل ها او را ماه و گل های نیلوفر خورشید می دانستند.1268.
SWAYYA
طاووس ها که او را ابر می دانستند شروع به رقصیدن کردند، کبک ها او را ماه پنداشتند و در جنگل می رقصیدند.
زنان فکر می کردند که او خدای عشق است و کنیزان او را انسانی عالی می دانستند
یوگی ها فکر می کردند که او یک یوگی عالی است و بیماری ها فکر می کردند که او درمان است
بچه ها او را کودک می دانستند و بدکاران او را مرگ می دیدند.1269.
اردک ها او را خورشید، فیل ها را گانش و گاناس ها را شیوا می دانستند
به نظر می رسید که او مانند ایندرا، زمین و ویشنو است، اما در عین حال شبیه یک گوزن بی گناه به نظر می رسید
او برای آهو مانند شاخ و برای مردان بدون نزاع مانند نفس حیات بود.
او برای دوستان مانند دوستی بود که در ذهن ماندگار بود و برای دشمنان مانند یاما بود.1270.
دوره
هر دو ارتش با خشم زیادی در ذهن خود جمع شده اند.
لشکریان دو طرف با خشم شدید دور هم جمع شدند و جنگجویان با شیپورهای آنها و غیره به جنگ پرداختند.1271.
SWAYYA
پادشاهان به نام های ذوم، دهواجا، من، داوال و دهاردار سینگ با خشم شدید به میدان نبرد رسیدند.
آنها پیش کریشنا دویدند و تمام توهمات خود را رها کردند و سپرها و شمشیرهای خود را در دست گرفتند.
کریشنا با دیدن آنها به بالرام گفت: «اکنون هر کاری میخواهی بکن
بلرام توانا در حالی که گاوآهن خود را در دست گرفت، سر هر پنج نفر را برید و بر زمین انداخت.1272.
دوره
او که خشمگین شده بود، به همراه سنا دو نفر غیرقابل لمس را کشت.
دو لشکر عالی ارتش و هر پنج پادشاه کشته شدند و آن یکی دو نفر که جان سالم به در بردند، صحنه جنگ را ترک کردند و فرار کردند.1273.
پایان فصل با عنوان «کشتن پنج پادشاه به همراه پنج لشکر عالی ارتش» در کریشنااتارا در باچیتر ناتاک.
اکنون شرح جنگ با دوازده پادشاه آغاز می شود
SWAYYA
هنگامی که دوازده پادشاه این وضعیت را دیدند، از شدت عصبانیت شروع به دندان قروچه کردند
آنها به سلاح ها و سلاح های خود اعتماد کردند و آنها را بین نیروهای خود تقسیم کردند
سپس همه آنها رایزنی کردند
دلهایشان غمگین بود، گفتند: «میجنگیم، میمیریم و از اقیانوس سامسارا عبور میکنیم، زیرا حتی یک لحظه ستودنی از زندگی ما فوقالعاده است.1274.
آنها با شکل دادن به چنین مفهومی در ذهن خود، اصرار کردند و با یک ارتش بزرگ از سری کریشنا سرپیچی کردند.
با این فکر در ذهن خود و آوردن ارتش کافی، آمدند و شروع به به چالش کشیدن کریشنا کردند: «این بالام قبلاً پنج پادشاه را کشته است و اکنون ای کریشنا! به برادرت بگو با ما بجنگ
در غیر این صورت شما برای جنگیدن با ما یا ترک جنگ-آرنا و به خانه می آیید
اگر قوم تو ضعیف باشند، پس کدام نشاط ما را خواهی دید؟»1275.
با شنیدن این صحبت، همه آنها در حالی که اسلحه های خود را برداشتند، جلوی کریشنا آمدند
به محض ورود آنها، سر صاحب سینگ بریده شد و سادا سینگ پس از کشتن او سرنگون شد.
ساندر سینگ به دو نیم تقسیم شد و سپس ساجان سینگ نابود شد
سملش سینگ با گرفتن او از موهایش سرنگون شد و بدین ترتیب جنگی هولناک برانگیخت.1276.
دوره