دوهیرا
راجا با تواضع فراوان باعث شد رانی به توافق برسد.
او حتی بیشتر عاشق او شد، اما این راز را درک نکرد.(11)
حاکمی که کوشا نباشد و به زن اعتماد کند،
هر که به دیگری دلبسته باشد به واسطه او تباه می شود.(l.2)
اعتماد دیگران را به دست آورید اما هرگز اسرار خود را فاش نکنید.
راجا با این غلبه می تواند با سعادت حکومت کند.(13)(1)
پنجاهمین مَثَل گفتگوی فرخنده کریتارس راجا و وزیر، تکمیل شده با دعای خیر. (50) (833)
چوپایی
در مروار این شاه می نواخت
در کشور مروار یک شاه زندگی می کرد. با ثروت زیادی سر و کار داشت
با دادن وام سود زیادی می گرفت
او با دادن پول در ازای بهره کسب درآمد می کرد، اما در امور خیریه و صدقه نیز به میزان قابل توجهی کمک می کرد.(1).
او یک همسر بزرگ به نام سیل متی داشت.
همسرش شیل منجری بسیار خونسرد بود، او مظهر خورشید و ماه بود.
او با دیدن فرم شوهرش زندگی کرد.
اما او با ستایش شوهرش زندگی می کرد و حتی بدون چشم او آب نمی خورد. (2)
فرم شوهرش نیز بسیار عالی بود
چون شوهرش خیلی خوش تیپ بود. او گویی مخلوق خاص خدا بود.
نام فرخنده او عدی کاران بود
نام او اوده کاران و همسرش شیل منجری بود.
دوهیرا
ویژگی های شاه بسیار جذاب بود،
و بدون عنایت دنیا، زنان به او میافتند.(4)
چوپایی
زنی از ظاهر او وسوسه شد
یک زن که مجذوب ظاهر او شده بود، به شدت مجذوب شد.
کدام شخصیت را انجام دهیم؟
او به این فکر می کرد که برای جلب نظر شاه چه کند.(5)
(او) با همسرش (شاه) دوست شد
با همسر شاه دوستی ایجاد کرد و
(او) هر روز یک داستان جدید تعریف می کرد
او را خواهر صالح خود اعلام کرد.(6)
(یک روز شروع کرد به گفتن) ای شاهانی! گوش کن
ای همسر شاه، گوش کن، من برایت قصه می گویم که نفس تو را از بین می برد.
همانطور که شوهر خوش تیپ شما،
همانطور که شوهر شما خوش تیپ است، شوهر من نیز بسیار زیبا است. (7)
دوهیرا
هیچ شباهتی بین شما و شوهر من وجود ندارد.
بیایید تلاش کنیم و مشخص کنیم که او کیست، خواه شوهر شما باشد یا من.(8)
چوپایی
امروز شوهرمو میارم
امروز بعد از ظهر شوهرم را میآورم و به شما نشان میدهم.»
شاهانی راز (این مطلب) را درک نکرد.
زن شاه متوجه نشد و مشتاق دیدار شوهرش شد.(9)
(آن) زن جلو آمد و (به پادشاه) گفت:
سپس آن زن به شاه گفت: همسرت بد اخلاق است.
(من به شما نشان خواهم داد) تمام شخصیت او