همه مردم از جمله شاه این شخصیت را دیدند
و دستان خود را با دندان گاز گرفتند و گفتند که (اسب را با دست خود داده ایم).
هوش ما چه شد؟
که راه را دزد گم کرده، ولی ما (خودمان) سوره را داده ایم. 25.
دوگانه:
سواران منجری اسب ها را دزدید و به میترا داد
و چیترا با پسر پادشاه (به نام) ازدواج کرد. 26.
با افزایش شادی در دل، انواع رامان را با او اجرا کرد.
زن این شخصیت را به شرشاه پادشاه دهلی نشان داد. 27.
در اینجا پایان فصل 246 Mantri Bhup Sambad از Tria Charitra از سری Charitropkhyan است، همه چیز مبارک است. 246.4636. ادامه می یابد
بیست و چهار:
پادشاهی دانا بود به نام بیر تیلاک.
همسر (او) زنی زیبا به نام پوهاپ منجری بود.
زیبایی او توسط من قابل توصیف نیست.
کاما دیو به شکل شبانه به او خیره شد. 1.
سورتان سینگ پسر او بود
(که) گویا ویداداتا ایندرا دوم را خلق کرده است.
هنگامی که (پدر) او را در حال جوانی دید
پس پدر ترتیب ازدواج او را داد. 2.
یک پادشاه قدرتمند در کشمیر زندگی می کرد
که خوش تیپ و ثروتمند بود و در جنگ (همیشه) بی حرکت بود.
دختری در خانه به او گوش می داد
که پر از تمام صفات بود. 3.
فراخواندن بهترین برهمنان ساعت ازدواج او را تعیین کرد.
و او را با پسر پادشاه (بیر تیلاک) نامزد کرد.
پول زیادی برای او فرستاده شد
و او را پس از در نظر گرفتن (زمان ازدواج) فرستاد. 4.
روزی که تصمیم گرفت با دخترش ازدواج کند
بنابراین تمام خیابان ها و بازارها با زره تزئین شده بودند.
زنان شروع به خواندن آواز خانه به خانه کردند
و زنگ ها شروع به زدن کردند. 5.
تمام مراسم عروسی را انجام دادند
و صدقه فراوان و غیره به برهمن ها داد.
همه گداها پادشاه شدند
و بعد برای گدایی جایی نرفتند. 6.
دوگانه:
پس از انجام تمام آداب عقد (پسران) برات را تهیه کردند و بالا رفتند.
کنوار (تزیینات) از انواع مختلف که زیبایی (که) قابل توصیف نیست.
بیست و چهار:
وقتی به کشمیر رسید،
سپس زنگ های بی شماری شروع به زدن کردند.
فاحشه های آپار و آنوپام (زیبا) در حال رقصیدن بودند.
صورت (آنها) مانند طلا و شعله های آتش (هوراکونی) بود.
تمام خیابان ها و بازارها با زره تزئین شده اند
و در راه آگار و چوب صندل پاشیدند.
همه (در) خانه ها بسته بودند
و زنان زیبا ترانه می خواندند و خود را زیبا می کردند. 9.
پیشگامان آمدند تا پیش قدم شوند
و با احترام کنوار را به خانه آورد.
(آنها) از هر جهت تجلیل کردند،
گویی (فلانی) فقیر گنجی از مال به دست آورده است. 10.
قاطعانه:
سپس جاس تیلک منجری را صدا زدند
و با عرف حسنه (او) را به نکاح پسر پادشاه دادند.
(آنها) با مهریه و پول بی حساب فرستاده شدند
و به شهر بیرجاواتی آمدند. 11.
بیست و چهار:
(آنها) را به خانه شاهی پایین آوردند
که هنگامی که ستاره فرخنده ظاهر شود آنگاه (آنها) بتوانند به خانه بروند.
کوماری (چه زمانی) پسر شاه را دید،
سپس کام دیو تیری به بدنش زد. 12.
دوگانه:
(او تصویر پسر شاه را دید) مجذوب شد و در ذهنش فکر کرد
که حالا من با پسر شاه نمی روم و این (پسر شاه) دوست من خواهد بود. 13.
بیست و چهار:
او را به محل اقامت خود دعوت کرد.
خندید و با او بازی کرد.
آغوش و بوسه زیاد
و انواع بسیاری از وضعیت ها را به او داد. 14.
قاطعانه:
با خنده و خنده، این دو دوست زیاد رابطه جنسی داشتند
و آموزه کوکا شاسترا را به طرق مختلف تلفظ می کرد.