به محض اینکه تیر به جنگجو (پونو) اصابت کرد، (او) پر از خشم شد
چون تیر به او اصابت کرد، خشمگین شد و اسبش را تعقیب کرد و او را کشت.
پس از کشتن او، خود جان باخت
او که به شدت آسیب دیده بود، نفس خود را سپری کرد و به سوی بهشت رفت.(35)
دوهیرا
پس از کشتن، خود راجا روی زمین افتاد.
غلامان جلو رفتند و او را در دامان خود گرفتند.(36)
چوپایی
این اتفاق برای خدمتگزاران افتاد
با از دست دادن راجا، بندگان احساس می کردند که یک مرد ثروتمند در حال تبدیل شدن به یک فقیر است.
(آنها فکر کردند) "پس از از دست دادن راجا، چگونه می توانیم به خانه برگردیم و چگونه
آیا صورت خود را به رانی نشان دهیم؟»(37)
پس آسمانی شدند
آنگاه صدای آسمانی شنیدند که کجا عقل خود را گم کرده اید؟
اگر یک جنگجوی بزرگ کشته شود،
«هنگامی که شجاعی در جنگ از دنیا می رود، چه کسی جنازه او را می برد؟» (38)
دوهیرا
قبر او را در آنجا بسازید، او را دفن کنید.
و لباس او را به خانه ببر و به مردم آنجا خبر بده.» (39)
پس از شنیدن این فرمان از آسمان، او را در آنجا دفن کردند.
و اسب پرنده و جامه او را گرفتند و به همسرش (ساسی کالا) رساندند (40).
چوپایی
او یک فرزند الوهیت (ساسیه) است.
جایی که دختر با دوستانش به یاد او نشسته بود،
سپس (آنان) بندگان خبر دادند.
غلامان آمدند و پیام را رساندند و نزدیک بود غش کند.(41)
دوهیرا
او با یک قلاده به محلی که معشوقش در آن مرده بود سفر کرد.
او مصمم شد: «یا شوهرم را برمیگردانم یا در آنجا از جان خود دست میکشم.» (42).
چوپایی
آرام آرام زن به آنجا آمد
در سفر و مسافرت، فقیر به آنجا رسید که همراهش را در آنجا دفن کردند.
او با دیدن آن قبر شوکه شد
او از دیدن قبر متحیر شد و در خیال او غرق شد و از گمشده او نفس کشید.(43)
دوهیرا
همه به کلیسا می روند، اما این مرگ ارزش دارد،
که در هیچ وقت فدای یاد آن عزیز می شود.(44)
با دفن بدن خود، اندام خود را در برابر اعضای او قرار می دهید،
و سپس روح با روح ملاقات می کند و از هر چیز دیگر صرف نظر می کند.(45)
همانطور که باد در باد آمیخته می شود، آتش در آتش می آمیزد،
و به واسطه آب همه در هم آمیخته و یکی می شوند (46)
چوپایی
آن زن بدنش را فدای معشوقش کرد
او به خاطر همسرش بدن خود را رها کرد و خدایان او را به بهشت بردند.
ایندرا (باساوا) نیمی از تاج و تخت را به او داد
لرد ایندرا او را با افتخار پذیرفت و نیمی از حق حاکمیت خود را به او تقدیم کرد.(47)
دوهیرا
خدایان و الهه ها او را در قفسه ای قرار دادند،