سپس شیوا عصبانی شد و سه گانه را در دست گرفت
سپس شیوا که به شدت خشمگین شده بود، سه تایی را در دست گرفت و سر دشمن را دو قسمت کرد.
پایان شرح کشته شدن دیو اندحک و مداحی شیوا در باچتار ناتک.
اینک شرح کشتن پارباتی آغاز می شود:
بگذارید سری باگاوتی جی (خداوند اولیه) مفید باشد.
توتاک استانزا
ایندر دیو در آن زمان خوشحال بود
وقتی ایندرا از نابودی آنداکاسورا شنید بسیار خوشحال شد.
خیلی روزها همینجوری گذشت
به این ترتیب روزهای اردیبهشت گذشت و شیوا نیز به جای ایندرا رفت.
سپس شیوا حالت وحشتناکی به خود گرفت.
سپس رودرا با دیدن شیوا خود را به شکل وحشتناکی نشان داد، ایندرا واپون های خود را تخلیه کرد.
بعد شیوا هم عصبانی شد.
سپس شیوا به شدت خشمگین شد و مانند ذغال زنده شعله ور شد.
با گرمای آن اخگر همه موجودات جهان شروع به پوسیدن کردند
با آن شعله همه موجودات جهان شروع به سوختن کردند. سپس شیوا برای اینکه خشم خود را آرام کند، سلاح و خشم خود را به دریا انداخت
اما وقتی پرتاب شد، دریا او را نپذیرفت.
اما آن را نمی توان غرق کرد و خود را در از دیو Jalandhar نشان داد.
چاوپای
بدین ترتیب غول قدرتمند و
بدین ترتیب این دیو بیش از حد نیرومند شد و گنج کوبر را نیز غارت کرد.
او با نگه داشتن ریش به سوی برهما گریه کرد
برهما را گرفت و او را به گریه انداخت و با فتح ایندرا، سایبان او را گرفت و بالای سرش چرخید.
او پس از غلبه بر خدایان، پای خود را بر تاج و تخت گذاشت
او پس از غلبه بر خدایان، آنها را زیر پای او انداخت و ویشنو و شیوا را مجبور کرد که فقط در شهرهای خود بمانند.
(او) چهارده گوهر آورد و در خانه اش گذاشت.
او تمام چهارده جواهر را در خانه خود جمع کرد و به میل خود ستون ها را در نه سیاره ثابت کرد.
دوره
دیو پادشاه، با غلبه بر همه، باعث شد آنها در قلمرو خود زندگی کنند.
خدایان به کوه کایلاش رفتند و او را پرستش کردند.6.
چاوپای
(جلندهر) با روش های زیادی مورد توجه شیوا قرار گرفت
انواع وساطت، عبادت و خدمت در روز و خدمت شبانه روزی را برای مدت طولانی انجام می دادند.
او مدتی را در این راه صرف کرد.
حالا همه چیز به حمایت Shiva.7 بستگی داشت.
با دیدن قدرت تسلیم ناپذیر شیوا،
با دیدن نیروهای بیشمار شیوا، ارباب ارواح، تمام دشمنان روی آب و زمین لرزیدند.
در آن زمان پادشاه بزرگی به نام داکشا پراجاپاتی وجود داشت
از بین همه پادشاهان، پادشاه داکشا که ده هزار دختر در خانه داشت، مورد احترام بود.
یک بار خواند
یک بار آن پادشاه سوایاموارا را در جای خود نگه داشت و به ده هزار دخترش اجازه داد.
اونی که آب رو دوست داره الان اون آب رو بگیره.
با توجه به علاقه خود ازدواج کنند و تمام افکار پستی و بلندی را در جامعه رها کنند.
او نعمتی را که دوست داشت گرفت.
هر کدام از آنها با کسی که دوست داشت ازدواج کردند، اما همه این حکایات قابل توصیف نیست
اگر تمام ماجرا را از اول بگویم،
همه آنها به تفصیل روایت شده است، پس همیشه ترس از افزایش حجم وجود خواهد داشت.10.
پراجاپاتی چهار دختر به کاشاپ (حکیم) داد.