او کوه های سیاه را مانند شیاطین کشت، همانطور که پرتوهای خورشید تاریکی را از بین می برد.
ارتش از ترس فرار کرد که شاعر چنین تصور کرده است:
گویی با دیدن دهان بهیم پر از خون، کوروها از میدان جنگ فرار کرده اند.180.
KABIT،
با دریافت دستور از پادشاه سامبه، جنگجویان با قدرت و خونسردی زیاد، با خشم فراوان به سمت چاندی لشکر کشیدند.
چاندیکا با گرفتن تیر و کمان و کالی شمشیر خود را با قدرت زیاد در یک لحظه ارتش را نابود کردند.
بسیاری از ترس میدان نبرد را ترک کردند، بسیاری از آنها به اجساد با تیر تبدیل شدند که از جای خود رانده شدند، ارتش به این شکل از پناهگاه فرار کرده است:
همانطور که در بیابان، میلیون ها ذره گرد و غبار، در برابر باد شدید پرواز می کنند.
سویا،
کالی با گرفتن شمشیر دولبه و چندی کمان خود نیروهای دشمن را چنین تهدید کرده است:
بسیاری توسط کالی با دهان خود جویده شده اند و بسیاری توسط چندی سر بریده شده اند.
دریایی از خون بر روی زمین پدیدار شده است، بسیاری از رزمندگان میدان نبرد را ترک کرده اند و بسیاری زخمی شده اند.
آنهایی که فرار کرده اند، به سامبه این گونه گفته اند: «قهرمانان زیادی دروغ می گویند (در آن مکان مرده اند».
دوره،
با دیدن چنین جنگ خشونت آمیزی، ویشنو فکر کرد:
و نیروها را برای یاری الهه در میدان جنگ فرستاد.183.
سویا،
طبق دستور ویشنو، قدرت های همه خدایان برای کمک به چندی قدرتمند آمدند.
الهه با احترام به آنها گفت: "خوش آمدید، انگار که من شما را صدا کرده ام، آمده اید."
شاعر شکوه آن مناسبت را به خوبی در ذهن خود تصور کرده است.
گویا نهر ساوان (ماه بارانی) آمده و در دریا یکی شده است.184.
با دیدن تعداد زیادی از شیاطین، جنگجویان قدرت خدایان برای جنگ به جلوی آنها رفتند.
با نیروی زیاد بسیاری را با تیرهای خود کشتند و باعث شد رزمندگان درگیر در میدان نبرد مرده بخوابند.
کالی بسیاری را با دندان های آسیاب خود جوید و بسیاری از آنها را در چهار جهت پرت کرده بود.
به نظر میرسید که جاموانت در حالی که با راوانا میجنگید، با خشم شدید، کوههای بزرگ را برداشته و ویران کرده بود.
سپس کالی با گرفتن شمشیر در دست، جنگی وحشیانه با شیاطین به راه انداخت.
او بسیاری را که مرده روی زمین افتاده اند و خون از اجساد بیرون می ریزد، نابود کرده است.
مغزی که از سر دشمنان جاری است، شاعر اینگونه در مورد آن اندیشیده است:
به نظر می رسید که با لیز خوردن از قله کوه، برف بر زمین باریده است.186.
دوره،
وقتی چاره دیگری باقی نماند، تمام نیروهای شیاطین فرار کردند.
در آن هنگام سامبه به نسومبه گفت: «لشکر را بگیر و برو به جنگ.»187.
سویا،
نیسومبه توانا با اطاعت از دستورات سامبه، به این شکل آراسته شده و به جلو حرکت کرده است:
همانطور که در جنگ ماهابهاراتا، آرجونا پر از خشم با کاران جنگیده بود.
تیرهای چندی به تعداد زیاد به دیو اصابت کرد که بدن را سوراخ کرد و از آن عبور کرد، چگونه؟
همانطور که شاخه های جوان شالیزار در مزرعه یک کشاورز در ماه بارانی ساوان.188.
او ابتدا با تیرهای خود باعث افتادن جنگجویان شد، سپس شمشیر خود را در دست گرفت و اینگونه جنگ را آغاز کرد:
او کل ارتش را کشت و نابود کرد، که منجر به از بین رفتن قدرت شیطان شد.
در آن جا همه جا خون است، شاعر مقایسه اش را این گونه تصور کرده است:
پس از ایجاد هفت اقیانوس، برهما این هشتمین اقیانوس خون جدید را ایجاد کرد. 189.
قدرت چندی که شمشیر را در دست گرفته، با خشم فراوان در میدان جنگ میجنگد.
او چهار نوع ارتش را نابود کرده است و کالیکا نیز بسیاری را با نیروی زیاد کشته است.
کالیکا با نشان دادن شکل ترسناک خود، شکوه چهره نصومبه را محو کرده است.
زمین از خون سرخ شده، گویا زمین ساری سرخ پوشیده است.190.
همه شیاطین با بازیابی قدرت خود دوباره در جنگ در مقابل چاندی مقاومت می کنند.
با تجهیز خود به سلاحهایشان در میدان نبرد میجنگند، مانند ماههایی که اطراف چراغ هستند.
او با نگه داشتن کمان وحشیانه خود، جنگجویان را در میدان جنگ به صورت هاله درآورده است.