در آن هنگام نازبت خان آمد
سپس نجابت خان جلو آمد و با سلاح خود سانگو شاه را زد.
چقدر تیر (او هم) به بانک خان شلیک کرد
چند خان ماهر با بازو بر او افتادند و شاه سنگرم را به بهشت فرستادند.22.
دوره
جنگجوی شجاع ساگو شاه پس از کشتن نجبت خان به زمین افتاد.
در دنیای او نوحه و شادی در بهشت بود.23.
BHUJANG STANZA
دیدن سانگو شاه در حال جنگ و رسیدن به سرعت قهرمانانه،
این حقیر وقتی شاه سنگرم را در حال سقوط دید (در حالی که شجاعانه می جنگید) تیر و کمان خود را بالا نگه داشت.
و با بستن شيشت، خاني را با تير كشت
او در حالی که نگاهش را به خانی دوخته بود، تیری پرتاب کرد که مانند کبری سیاه دشمن را نیش زد که (خان) به زمین افتاد.24.
او بر زمین افتاد (و ما) تیر دوم را گرفتیم
تیر دیگری بیرون کشید و آن را نشانه گرفت و بر صورت بهیخان خان زد.
(آن) خان خونخوار (خود) فرار کرد (اما اسبش) در میدان جنگ ماند.
خان خونین اسب خود را در مزرعه گذاشت که با تیر سوم کشته شد.25.
(در چنین مدت طولانی) ضعف هاری چاند برطرف شد (و خودش بهبود یافت).
پس از به هوش آمدن از غم، هاری چاند تیرهای خود را با هدف اشتباه شلیک کرد.
(تیرهای او) که نتوانست خود را نجات دهد
هر که ضربه می خورد، بیهوش به زمین می افتاد و بدن خود را رها می کرد، به سوی بهشت می رفت.
(او) دو تیر را همزمان پرتاب می کرد
او دو تیر را به طور همزمان نشانه گرفت و شلیک کرد و به انتخاب هدفش اهمیتی نداد.
کسی که تیری به او اصابت کرد نجات پیدا نکرد.
هر که تیر او را می خورد و سوراخ می کرد، مستقیم به دنیای دیگر می رفت.
همه رزمندگان از دین پروردگارشان پیروی کردند.
رزمندگان به وظیفه خود در میدان وفادار ماندند، جادوگران و ارواح تا سر حد خود خون نوشیدند و صدایی کوبنده بلند کردند.
خادمان بیر بیتال و سیدا (شیوا) می خندیدند.
بیرها (ارواح قهرمان)، بیتال ها (ارواح) و سیدها (متخصصان) می خندیدند، جادوگران صحبت می کردند و بادبادک های بزرگ (برای گوشت) پرواز می کردند.
هاری چاند عصبانی شد و کمان را گرفت
هاری چاند پر از خشم، کمانش را بیرون کشید، او را نشانه گرفت و تیرش را پرتاب کرد که به اسب من برخورد کرد.
(سپس) تیر دوم را با حیا به سوی من پرتاب کرد.
تیر دوم را نشانه گرفت و به سمت من پرتاب کرد، خداوند از من محافظت کرد، تیر او فقط گوشم را گرفت. 29.
(او) تیر سوم را به کمربند زد
تیر سوم او به عمق سگک کمربند من نفوذ کرد.
منقار (او) پوست را سوراخ کرد اما زخمی نکرد.
لبه آن بدن را لمس کرد، اما زخمی ایجاد نکرد، خداوند بنده خود را نجات داد.30.
رساوال استانزا
وقتی تیر به (ما) برخورد کرد،
وقتی لبه تیر به بدنم برخورد کرد، کینه ام را برانگیخت.
(ما) با کمان در دست
کمان را در دست گرفتم و تیر را نشانه گرفتم.31.
(وقتی ما) تیرهای زیادی زدیم
همه رزمندگان فرار کردند، زمانی که یک رگبار تیر باران شد.
(سپس) پوشیدن سیشت (ما) تیر را (پرتاب کردیم).
سپس تیر را به سوی یک جنگجو نشانه گرفتم و او را کشتم.32.
هاری چاند را کشت،
هاری چاند کشته شد و سربازان شجاع او زیر پا گذاشته شدند.
(که بود) پادشاه (کارور رای)