هر چهار لشکر لشکر جراسند آماده بودند و خود پادشاه بر ارابه سوار شد و زره و تیر و کمان و تیرهای خود را گرفت.1034.
SWAYYA
شاه با همراهی هر چهار لشکر ارتش و وزیرانش، جنگ شوم را آغاز کرد.
او با تندروهای وحشتناک همراه با بیست و سه واحد ارتش عظیم خود حرکت کرد.
او به همراه قهرمانان قدرتمند راوانا رسید
نیروهای او در زمان انحلال مانند دریا گسترده بودند.1035.
جنگجویان بزرگ مانند کوه ها و شیشاناگا قدرتمند هستند
لشکر پیاده جراسند مانند ماهی در دریاست، چرخ ارابه های لشکر مانند دیسک های تیز است.
و درخشش خنجرهای سربازان و حرکت آنها مانند تمساح های دریاست
لشکر جراسند مانند دریاست و قبل از این لشکر وسیع، ماتورا مانند جزیره کوچکی است.1036.
نام جنگجویان توانا در (این) ارتش را در داستان بعدی خواهد گفت.
در داستان پیش رو، نام آن قهرمانان بزرگی را که با کریشنا جنگیده اند، آورده ام و از آنها تمجید کرده ام.
از مبارزان با بلبهدره نیز یاد کرده ام و مردم را خشنود کرده ام
اکنون من کریشنای شیرمانند را تحسین می کنم و تمام انواع حرص و طمع را رها می کنم.1037.
دوره
وقتی فرشته آمد و صحبت کرد و همه رزمندگان یدوبانسی شنیدند
هنگامی که قاصد از حمله خبر داد، همه افراد طایفه یدوا آن را شنیدند و همه با هم جمع شده بودند تا به خانه پادشاه فکر کنند.1038.
SWAYYA
شاه گفت که جراسند با خود بیست و سه واحد از لشکر عظیم خود را با خشم شدید به ما حمله کرده است.
چه کسی اینجا در این شهر است که بتواند با دشمن مقابله کند
اگر فرار کنیم، آبروی خود را از دست می دهیم و همه ما را با عصبانیت می کشند، بنابراین باید بدون تردید با سپاه جراسند بجنگیم.
زیرا اگر پیروز شویم به نفع ماست و اگر بمیریم عزت پیدا می کنیم.1039.
سپس سری کریشنا برخاست و با عصبانیت به مجلس گفت:
سپس کریشنا در دربار برخاست و گفت: «چه کسی در میان ما قدرتمند است که ممکن است با دشمن بجنگد؟
- و با فرض قدرت ، او ممکن است شیاطین را از این زمین خارج کند
او ممکن است گوشت خود را به ارواح، شیاطین و خون آشام ها و غیره تقدیم کند و مردم را راضی کند که در میدان نبرد شهید شوند.»1040.
وقتی کریشنا اینطور گفت، آن وقت استقامت همه جا افتاد
با دیدن کریشنا، دهانشان کاملا باز شد و همه به فکر فرار افتادند
آبروی همه کشتریاها مثل تگرگ زیر باران آب شد
هیچکس نمیتوانست خود را آنقدر جسور کند که با دشمن بجنگد و شجاعانه برای برآوردن آرزوی شاه جلو بیاید.1041.
هیچ کس نتوانست استقامت او را حفظ کند و ذهن همه از فکر جنگ دور شد
هیچ کس نتوانست تیر و کمان خود را در خشم نگه دارد و در نتیجه ایده جنگیدن را کنار گذاشت، همه آنها قصد فرار داشتند.
کریشنا با دیدن این موضوع پس از کشتن فیل مانند شیر رعد و برق زد
حتی ابرهای ماه ساوان از دیدن رعد و برق او خجالت می کشند.1042.
سخنرانی کریشنا:
SWAYYA
���ای شاه! بدون اضطراب حکومت کن
ما هر دو برادر با حمل کمان، تیر، شمشیر، گرز و غیره به جنگ خواهیم رفت و جنگی وحشتناک به راه خواهیم انداخت.
���������������������������������������������������������������������
ما او را شکست خواهیم داد و حتی دو قدم به عقب نخواهیم رفت.»1043.
پس از گفتن این سخن، هر دو برادر برخاستند و نزد پدر و مادر خود آمدند.
هر دو برادر با گفتن این سخن، برخاستند و نزد پدر و مادر خود آمدند و در برابر پدر و مادر با احترام به تعظیم فرود آمدند.
با دیدن آنها، حمله واسودف و دوکی افزایش یافت و آنها هر دو پسر را به آغوش گرفتند.
آنها گفتند: "شما بر شیاطین غلبه خواهید کرد و آنها فرار خواهند کرد، همانطور که ابرها در برابر باد فرار می کنند." 1044.
هر دو قهرمان با تعظیم در برابر والدین خود خانه خود را ترک کردند و بیرون آمدند
وقتی بیرون آمدند همه سلاح ها را برداشتند و همه رزمندگان را فراخواندند
به برهمن ها هدایای زیادی در امور خیریه داده شد و آنها در ذهن بسیار خشنود شدند
هر دو برادر را برکت دادند و گفتند: «دشمنان را میکشید و به سلامت به خانهتان باز میگردید.»1045.