همه گوپی ها با هم گریه می کنند و اینطور عجز و ناتوانی مطلق می کنند.
همه گوپی ها در سوگ خود با کمال تواضع می گویند: "کریشنا با رها کردن افکار عشق و جدایی، از براجا به ماتورا رفته است.
یکی (گوپی) بر زمین افتاده است که چنین می گوید و یک برج ناری مواظبت می کند و چنین می گوید.
این را میگوید که یک نفر روی زمین میافتد و یکی در حال محافظت از خودش میگوید: «ای دوستان! به من گوش کن، پروردگار براجا همه زنان براجا را فراموش کرده است.»865،
کریشنا همیشه جلوی چشمان من ایستاده است، بنابراین من چیز دیگری نمی بینم
آنها با او در بازی های عاشقانه غرق شده بودند، اکنون با یادآوری او، دوراهی آنها بیشتر می شود
او عشق ساکنان براجا را رها کرده و سخت دل شده است، زیرا هیچ پیامی نفرستاده است.
ای مادرم! ما به سمت آن کریشنا می بینیم، اما او قابل مشاهده نیست.866
شعر بر اساس دوازده ماه:
SWAYYA
در پروانه Phalgun، دختران جوان با کریشنا در جنگل پرسه می زنند و رنگ های خشک را روی یکدیگر می اندازند.
تلمبه ها را در دست می گیرند و آهنگ های جذابی می خوانند:
غم های ذهن در کوچه های بسیار زیبا برطرف شد.
غمها را از ذهنشان زدوده اند در طاقچه ها می دوند و به عشق کریشنا زیبا، آراستگی خانه خود را فراموش کرده اند.867.
گوپی ها مانند گل هایی با گل هایی که به لباس هایشان چسبیده اند شکوفا می شوند
بعد از اینکه خود را تزئین کردند، مانند بلبل برای کریشنا آواز می خوانند
اکنون فصل بهار است، از این رو تمام زینت ها را رها کرده اند
دیدن شکوه آنها حتی برهما نیز شگفت زده می شود.868.
روزی گل های پالاس می شکفتند و باد آرامش بخش می وزید
زنبورهای سیاه اینجا و آنجا زمزمه می کردند، کریشنا با فلوت خود نواخته بود
با شنیدن این فلوت خدایان خوشحال شدند و زیبایی آن منظره وصف ناپذیر است
آن زمان آن فصل شادی آور بود، اما اکنون همان مضطرب شده است.869.
در ماه جث، ای دوست! ما قبلاً در ساحل رودخانه غرق در بازی های عاشقانه بودیم و در ذهن خود راضی بودیم
بدنمان را با صندل گچ کردیم و گلاب به زمین پاشیدیم
ما به لباس هایمان عطر زدیم و این شکوه وصف ناپذیر است
آن مناسبت بسیار خوشحال کننده بود، اما اکنون همان موقعیت بدون کریشنا دردسرساز شده است.870.
زمانی که باد شدید می آمد و گرد و غبار از تندبادها می وزید.
زمانی که باد شدید میوزید، جرثقیلها به پا میآمدند و آفتاب غمانگیز بود، حتی آن زمان برای ما شادیبخش جلوه میکرد.
همه ما با کریشنا بازی کردیم که روی هم آب می پاشد
آن زمان بسیار آرامش بخش بود، اما اکنون همان زمان دردناک شده است.871.
ببین ای دوست! ابرها ما را احاطه کرده اند و این منظره زیبایی است که توسط قطرات باران خلق شده است
صدای فاخته و طاووس و قورباغه طنین انداز است
در چنین زمانی ما با کریشنا در بازی عاشقانه جذب شدیم
آن زمان چقدر راحت بود و حالا این زمان بسیار ناراحت کننده است.872.
گاهی ابرها به باران میبارید و سایه درخت آرامشبخش جلوه میکرد
ما با کریشنا با پوشیدن لباس های گل سرگردان بودیم
در حین پرسه زدن، غرق در بازی عاشقانه بودیم
توصیف آن موقعیت غیرممکن است، با باقی ماندن با کریشنا، آن فصل ناراحت کننده شده است.873.
در ماه آشوین با شادی زیاد با کریشنا بازی کردیم
کریشنا که مست بود به نواختن (فلوت خود) و تولید آهنگ هایی از حالت های موسیقی جذاب، عادت داشت.
ما با او آواز خواندیم و آن تماشایی وصف ناپذیر است
ما در کنار او ماندیم، آن فصل لذت بخش بود و اکنون همان فصل مضطرب شده است.874.
در ماه کارتیک، ما با خوشحالی در بازی عاشقانه با کریشنا غرق شدیم
در جریان رودخانه سفید گوپی ها هم لباس سفید می پوشیدند
گوپاها همچنین زیورآلات سفید و گردنبندهای مروارید می پوشیدند
همه آنها خوب به نظر می رسیدند، آن زمان بسیار راحت بود و اکنون این زمان بسیار دردناک شده است.875.
در ماه ماغار با لذت زیاد با کریشنا بازی می کردیم
وقتی احساس سرما کردیم، خنکی را با ترکیب اندام خود با اندام کریشنا از بین بردیم