سخنرانی خاراگ سینگ خطاب به شیوا:
SWAYYA
پادشاه با نگاه کردن به صورت شیوا اینطور صحبت کرد:
پادشاه با دیدن رودرا، با شنیدن خود گفت: «ای یوگی! فریب شما در بالا بردن صدا چه تفاوتی خواهد داشت؟
«تو خودت را به التماس صدقه برنج مشغول کن، من از تیراندازی تو نمی ترسم
فقط کشتریاها قرار است بجنگند، این وظیفه یوگی ها نیست.»1522.
پادشاه با گفتن این سخن، خنجر بزرگ خود را بیرون آورد و با عصبانیت آن را روی بدن شیوا پرتاب کرد.
پس از اصابت خنجر به بدن شیوا، پادشاهی که مانند دریا خروشان می کرد او را به چالش کشید.
شیوا با ضربه خنجر به زمین افتاد
گردنبند جمجمهاش لیز خورد و افتاد، جایی گاو نر و جایی سهجانبهاش افتاد.1523.
هنگامی که ارتش شیوا عصبانی شد، (همه) با هم پادشاه را محاصره کردند.
اکنون لشکر شیوا با خشم، شاه را محاصره کردند، اما شاه نیز در میدان نبرد پایدار ماند و حتی یک قدم هم عقب نشینی نکرد.
در آن باغ میدان جنگ، ارابهها تانکهای کوچک، پرچمها مانند درختان و جنگجویان مانند پرندگان به نظر میرسند.
به نظر می رسد که گاناس شیوا به عنوان پرندگان هنگامی که شاه به عنوان شاهین بر آنها هجوم می آورد، پرواز می کند.
دوره
برخی از گاناهای شیوا ثابت ماندند
این گانا عبارت بودند از گنچابی، گنجراج، مهاویر و مونروی.1525.
SWAYYA
از میان رزمندگان گنرج، مهاویر و گنچابی بازگشتند
آنها با چشمان قرمز برگشتند زیرا آنقدر قدرتمند بودند که یاما را فقط یک اسباب بازی ساخته بودند
پادشاه با دیدن دشمنان که می آیند حتی اندکی نترسید
هنگام کشتن گاناها در میدان جنگ، او احساس کرد که این گاناها در واقع در حال جنگ نیستند و در عوض آنها در حال افسون کردن هستند.1526.
چاوپای
به پادشاهی که با دید بد می نگریست،