ذهن آنها حتی برای یک لحظه کریشنا را رها نمی کند، به نظر می رسد که ممکن است کسی در تلاش باشد تا از طعم گوشت در طعم سبزیجات جنگلی لذت ببرد.492.
سخنرانی شاه پاریکشات خطاب به شوکا:
دوره
(پاریکشیت) پادشاه به سوکادووا گفت، ای پروردگار برهمن ها (ریشی ها)!
پادشاه پاریکشات به شوکادف گفت: «ای برهمن بزرگ! به من بگو چگونه حالت جدایی و اتحاد کریشنا و گوپیس ادامه دارد؟...493.
سخنرانی شوکادف خطاب به پادشاه:
SWAYYA
پسر ویاسا (سوکادوا) داستان آروچا باوا را برای پادشاه (پاریکشیت) تعریف می کند.
سپس شوکادف داستان جالب حالات جدایی و اتحاد کریشنا و گوپیس را برای شاه تعریف کرد و گفت: گوپی ها در جدایی می سوختند و آتش جدایی را از چهار طرف ایجاد می کردند.
پنج انسان مادی با انجام این نوع شکنجه ترس زیادی از خود نشان می دهند. (یعنی ویوگا تاثیر آگنی را نشان می دهد)
با دیدن این حالت گوپی ها، مردم عادی وقتی گوپی ها به کریشنا فکر کردند، ترسیدند، شعله های جدایی که تمرکز آنها را در هم می آمیزد شروع به ایجاد رنج به آنها کرد.494.
یک گوپی به «بریخاسورا» تبدیل میشود و دیگری شکل «باچوراسورا» را به خود میگیرد.
شخصی لباس وریشبهاسورا را به تن کرده است و شخصی بهاراسورا کسی با به خود گرفتن شکل برهما، گوپاها را میدزدد و به پای کریشنا میافتد.
با تبدیل شدن به یک حواصیل (باکاسورا) با خشم زیادی در ذهنش با کریشنا می جنگد.
شخصی تبدیل به حواصیل شده است و با عصبانیت با کریشنا می جنگد و به این ترتیب تمام زنان براجا غرق در نمایش نمایشنامه ای می شوند که قبلاً توسط کریشنا بازی شده بود.495.
پس از انجام همه چاریتراها (مانند کانها)، سپس همه گوپی ها شروع به خواندن شایستگی های کریشنا کردند.
با اجرای تمام اعمال کریشنا، همه گوپی ها شروع به ستایش او کردند و خوشحالی خود را در نواختن فلوت و ایجاد آهنگ های مختلف به نمایش گذاشتند.
سپس به یاد آوردند، شروع کردند به گفتن اینکه کریشنا در این مکان با ما بازی می کرد.
یکی می گوید کریشنا در آن مکان با او ورزش کرده بود و چنین چیزهایی گفت، گوپی ها از کریشنا بی هوش شدند و دردهای شدید جدایی از او را تحمل کردند.496.
بدن همه همسران گوالا به شدت شیفته سری کریشنا شد.
به این ترتیب، همسران گوپا در مراقبه کریشنا قرار گرفتند و آنهایی که خود زیبا بودند، همگی تحت تأثیر زیبایی کریشنا قرار گرفتند.
به این ترتیب آنها بیهوش بر زمین افتادند که شاعر تشبیه آن را چنین توصیف کرده است.
شاعر چون آنها را پژمرده میبیند، میگوید: «آنها در حالت تير گوزن دراز کشیدهاند و روی زمین انداختهاند.»497.
تیرهای ژیمانی ها در کمان بهاوان و با زیورآلات تزئین شده است.
گوپی ها با ساختن تیرهایی از مژه ها و کمان های ابروی خود، با خشم فراوان، مقاومت کردند و در برابر کریشنا ایستادند.
او با عشقی افراطی در ذهنش، حتی یک قدم از آن مکان برنداشته است.
آنها با نشان دادن خشم خود در عشق، حتی یک قدم هم به عقب برنمیگردند و به نظر میرسید که همه در حالی که با خدای عشق میجنگند، در میدان نبرد مرده افتادهاند.498.
خداوند با دیدن عشق عمیق آن گوپی ها به سرعت ظاهر شد.
کریشنا با دیدن عشق بی عیب و نقص گوپی ها به سرعت خود را نشان داد، در تجلی او، نور زیادی روی زمین بود که هنگام چشمک زدن آتش بازی در طول شب دیده می شود.
آنها (همه گوپی ها) متحیر شدند، چنانکه شب هنگام پس از دیدن خواب، مبهوت می شود.
همه گوپیها از دیدن کریشنا مانند کسی که در خواب متعجب میشود، متحیر شدند، ذهن همهی آنها مانند یک مستی که از خانهاش فرار میکند، بدنشان را ترک کرد.499.
وقتی گوپی ها پروردگار مشکوک (کریشنا) را دیدند، به استقبال او دویدند.
همه گوپی ها با دیدن پروردگار مغرور خود به دیدار او دویدند، همانطور که مغرور با آهوان خود ملاقات می کند
تشبیه بسیار خوبی از آن تصویر توسط شاعر از چهره (خود) به شرح زیر بیان شده است:
شاعر از این منظره به صورت مجازی یاد کرده است که آنها مانند پرنده بارانی که قطره ای از باران را به دست می آورد یا ماهی که آب را می بیند و در آن می پرد خوشحال بودند.
دوپاتای زرد کتف (سری کریشنا) را می آراید و هر دو ناینا (مانند چشمان آهو) آراسته شده اند.
روی شانه کریشنا ورقه زردی وجود دارد، دو چشم آهو مانند او زیبا شده اند، او همچنین به عنوان پروردگار رودخانه ها باشکوه به نظر می رسد.
کان در میان گوپی ها پرسه می زند که در این دنیا همتای ندارند.
او در میان آن گوپیها حرکت میکند که در تمام جهان بینظیر هستند، با دیدن کریشنا، گوپیهای براجا خوشحال و شگفتزده شدهاند.501.
کبیت.
همانطور که نیلوفر آبی (از خورشید) در سپیده دم (ع) از صحبت از اتحاد تفرقه شکوفا می شود، مانند کسی که راگا را (از آهنگ هفت نغمه) می داند و مانند دزد (خوشحال است) از نجات بدن؛
همانطور که یک نیلوفر آبی که در سپیده دم از هم جدا می شود، با شادی با خورشید روبرو می شود، همانطور که یک خواننده خشنود می ماند و آهنگ های درونی را جذب می کند، همانطور که یک دزد با نجات بدن خود از هر آسیبی احساس خوشبختی می کند، همانطور که یک مرد ثروتمند از آن خشنود است. فکر کردن به این
همان گونه که مصیبت دیده از شادی خوشحال می شود، مانند کسی که از گرسنگی احساس گرسنگی نمی کند، و مانند پادشاه از شنیدن (از) هلاکت دشمن خود خوشحال می شود.
همان گونه که انسان در رنج از رفع آن خشنود می شود، همان گونه که شخص مبتلا به سوء هاضمه از گرسنگی خشنود می شود و پادشاه از شنیدن خبر کشته شدن دشمن خشنود می شود، گوپی ها نیز از آن خشنود می شوند. روی l
سخنرانی کریشنا:
SWAYYA
کان خندید و به گوپی ها گفت بیایید کنار رودخانه بازی کنیم.
کریشنا با لبخند به گوپی ها گفت: بیا، بیا در ساحل یامونا بازی کنیم، ممکن است روی دیگری آب بپاشیم، شما ممکن است شنا کنید و من نیز ممکن است شنا کنم: