وقتی قدرتمندترین چاندیکا با گوش های خود فریادهای خدایان را شنید، قول داد که همه شیاطین را بکشد.
الهه توانا خود را نشان داد و با خشم شدید، ذهن خود را در افکار جنگ غرق کرد.
در آن نقطه، الهه کالی با ترکیدن ظاهر شد. پیشانی او با تجسم این موضوع در ذهن شاعر ظاهر شد،
که برای از بین بردن تمام دموها، مرگ به شکل کالی تجسم یافته بود.74.
آن الهه قدرتمند که شمشیر را در دست گرفت، با خشم شدید، مانند رعد و برق غرش کرد.
با شنیدن رعد و برق او، کوه های بزرگی مانند سومرو به لرزه در آمد و زمینی که بر روی کاپوت ششناگا قرار گرفته بود، لرزید.
برهما، کوبر، سان و غیره ترسیدند و سینه شیوا به تپش افتاد.
چاندی بسیار باشکوه، با حالتی خوشرنگ و کالیکا را مانند مرگ میآفریند، چنین صحبت کرد.
دوره،
چاندیکا با دیدن او به این ترتیب با او صحبت کرد
«ای دخترم کالیکا، در من ادغام کن».
با شنیدن این کلمات چندی، او در او ادغام شد،
مانند سقوط یامونا در جریان گنگ.77.
سویا،
سپس الهه پارواتی همراه با خدایان اینگونه در ذهن آنها منعکس شد:
اینکه شیاطین زمین را مال خود می دانند، پس گرفتن آن بدون جنگ بیهوده است.
ایندرا گفت: «ای مادر، به دعای من گوش کن، بیش از این معطل نکنیم.»
سپس چاندی قدرتمند مانند یک مار سیاه وحشتناک به میدان جنگ حرکت کرد تا شیاطین را بکشد.78.
بدن الهه مانند طلا است و چشمان او مانند چشمان مامولا (دم دم) است که زیبایی نیلوفر در احساس خجالتی بودن در برابر آن.
به نظر می رسد که خالق با گرفتن آمبروسیا در دست خود، موجودی آفریده است که در هر عضوی از شهد اشباع شده است.
ماه مقایسه مناسبی برای چهره الهه ارائه نمی دهد، هیچ چیز دیگری نیز قابل مقایسه نیست.
الهه نشسته بر قله سومرو مانند ملکه ایندرا (ساچی) بر تخت او نشسته است.
دوره،
چاندی قدرتمند در قله سومرو بسیار زیبا به نظر می رسد، بنابراین،
با شمشیر در دست او به نظر می رسد که یاما چماق خود را حمل می کند.80.
به دلیل نامعلومی یکی از شیاطین به آن سایت آمد.
وقتی شکل وحشتناک کالی را دید، بیهوش به زمین افتاد.
وقتی به خود آمد، آن دیو در حالی که خود را بالا کشید، به الهه گفت:
«من برادر پادشاه سامبه هستم،» سپس با کمی تردید اضافه شد،82
او هر سه جهان را با نیروی مسلح قدرتمند خود تحت کنترل خود درآورده است.
����������������������������������������������������������������������������������������������������������������������������������������ه�
الهه با شنیدن سخنان دیو چنین پاسخ داد:
«ای دیو احمق، من نمی توانم بدون جنگ با او ازدواج کنم».
با شنیدن این، آن دیو خیلی سریع نزد پادشاه سامبه رفت،
و با دستان بسته و به پاهایش افتاده بود، چنین دعا کرد: 85.
ای پادشاه، تو همه گوهرهای دیگر داری جز گوهر همسر،
"یک زن زیبا در جنگل زندگی می کند، ای باهوش، با او ازدواج کن."
سوراتا،
وقتی پادشاه این سخنان سحرانگیز را شنید، گفت:
���ای برادر، به من بگو چه قیافه ای دارد؟
سویا،
��� چهره او مانند ماه است ، و می بیند که همه رنج ها از بین می روند ، موهای مجعد او حتی زیبایی مارها را دزدیدند.
- چشمان او مانند نیلوفر آبی شکوفه است ، ابروهای او مانند کمان و مژه های او مانند فلش است.
کمر او مانند یک شیر باریک است ، راه رفتن او مانند یک فیل است و جلال همسر Cupaid را خجالتی می کند.
او شمشیر در دست دارد و شیر سوار است، او مانند خورشید همسر خدا شیوا باشکوه است.
KABIT،
- با دیدن بازیگوش بودن چشم ها ، ماهی های بزرگ خجالتی می شوند ، لطافت باعث می شود که لوتوس خجالتی شود و زیبایی باعث می شود تا چهره به عنوان لوتوس ، زنبورهای سیاه در جنون خود سرگردان شوند و در جنگل وجود داشته باشد.
بلبل با دیدن دماغ و طوطی ها و نگاه به گردن و کبوترها و صدا درآوردن، خود را دزدیده می پندارد، خیالشان به هیچ جا آسوده نمی شود.