سپس شاه با تیر خود دشمن را کشت
سپس پادشاه گانشا را به چالش کشید،
لشکر گاناس با بدخواهی به سوی او نگریستند، پادشاه دوباره گانش را به چالش کشید که ترسیده از میدان فرار کرد.1527.
وقتی سوره ای نزد شیوا بازگشت
شیوا تا حدودی هوشیار شد و او از صحنه جنگ فرار کرد
همه گانای دیگر نیز از ترس فرار کردند.
گانای دیگر، از ترس فرار کردند، به نظر میرسید که جنگجویی وجود نداشت که بتواند با پادشاه مقابله کند. 1528.
وقتی سری کریشنا شیوا را در حال فرار دید
وقتی کریشنا دید که شیوا در حال فرار است، در ذهنش فکر کرد که پس از آن خودش با دشمن خواهد جنگید
حالا بگذار خودم با آن مبارزه کنم.
یا خودش دشمن مرگ را می کشد.1529.
سپس سری کریشنا پیش از او (پادشاه) رفت.
سپس کریشنا پیش پادشاه رفت و جنگی هولناک به راه انداخت
سپس پادشاه تیری به سوی سری کریشنا پرتاب کرد
پادشاه با هدف قرار دادن او، یک تیر پرتاب کرد و کریشنا را از ارابه خود پیاده کرد. 1530.
سخنان شاعر:
SWAYYA
او که نامش همیشه توسط برهما، ایندرا، ساناک و غیره زمزمه می شود.
او که سوریا، چاندرا، نارادا، شاردا در مورد او مراقبه می کنند
او که صاحبنظران در تعمق او را جستوجو میکنند و راز او را حکیمان بزرگی چون ویس و پرشار درک نمیکنند،
خاراگ سینگ او را در میدان جنگ با موهایش گرفتار کرد.1531.
او که پوتانا، باکاسورا، آغاسورا و دهنکاسورا را در یک لحظه کشت
او که با کشتن کشی، ماهیشاسور، موشیتی، چندور و غیره در هر سه جهان مشهور شد.
آن کریشنا که با مهارت بسیاری از دشمنان را به زمین زده بود و کانسا را با گرفتن او از موهایش کشته بود.
نام کریشنا توسط پادشاه خاراگ سینگ توسط موهای او گرفته شده است، به نظر می رسد که او با گرفتن موهای خود انتقام کشتن کانسا را گرفته است.1532
پادشاه سپس فکر کرد که اگر کریشنا را بکشد، تمام ارتش او فرار می کنند
پس با چه کسی می جنگید؟
من به چه کسی صدمات زیادی وارد خواهم کرد و با چه کسی روبرو خواهم شد و متحمل خسارت خواهم شد؟
پس به چه کسی زخم میزند یا خود از چه کسی زخمی میشود؟ بنابراین، پادشاه کریشنا را آزاد کرد و گفت: "برو، هیچ جنگجوی دیگری مانند تو وجود ندارد." 1533.
شجاعت بزرگی که شاه از خود نشان داد، غیرقابل مقایسه بود
همه رزمندگان با دیدن این منظره فرار کردند، هیچکدام تیر و کمان او را نگرفتند.
ارابه سواران با دور انداختن اسلحه، بدون فکر، ارابه های خود را ترک کردند و در دل ترسیدند.
مبارزان بزرگ که در ذهن خود ترسیده بودند، سلاح های خود را رها کردند و فرار کردند و در میدان جنگ، پادشاه با اراده خود کریشنا را آزاد کرد.1534.
چاوپای
وقتی (پادشاه) کریشنا را از قضایا آزاد کرد
وقتی کریشنا آزاد شد، با شل کردن چنگال موهایش، قدرت خود را فراموش کرد و احساس شرم کرد.
سپس برهما ظاهر شد
سپس برهما خود را نشان داد و به اضطراب ذهنی کریشنا پایان داد.1535.
(او) به کریشنا چنین گفت،
او (برهما) به کریشنا گفت: «ای لوتوس چشم! خجالت نکش
شجاعت آن را برای شما بازگو کنم
اکنون با بیان داستان دلاوری (پادشاه) شما را خشنود می کنم.»1536.
سخنرانی برهما:
TOTAK
به محض تولد این پادشاه،
«وقتی این پادشاه به دنیا آمد، خانه خود را ترک کرد و به جنگل رفت
با انجام توبه (او) مادر جهان (الهه) را خشنود کرد.
او با ریاضت های فراوان، الهه چاندیکا را خشنود کرد که از او نعمت غلبه بر دشمن را به دست آورد.1537.