هزار لشکر دست نخورده شیاطین،
با چشمای قرمز جلو رفت.
آمیت (سنا دال) عصبانی شد
و شش قسمت پریتوی (غبار شد) پرواز کرد.78.
زمین به صورت یک دهانه باقی ماند.
شش تکه با سم اسب ها پرواز کردند.
(به نظر می رسید) گویا خالق فقط یک جهنم آفریده است
و سیزده بهشت را آفریدند. 79.
مهادف از روی صندلی به زمین افتاد.
برهما ترسید و وارد بوته (یعنی ناف نیلوفر آبی) شد.
ویشنو نیز پس از دیدن ران بومی بسیار ترسید
و لژ را کشت و رفت تا در دریا پنهان شود. 80.
جنگ وحشتناکی در گرفت
که توسط بسیاری از خدایان و غول ها دیده شد.
جنگ شدیدی در آنجا رخ داد.
زمین لرزید و آسمان لرزید. 81.
با دیدن جنگ، ویشنو ('Kamalesa') لرزید.
او با این کار خود را به شکل یک زن درآورد.
شیوا هم بعد از دیدن دعوا ترسید
و جوگی را صدا زد و در جنگل مستقر شد. 82.
Kartikeya bihandal (لخت یا ناتوان) شد.
برهما از خانه خارج شد و در کمندل پنهان شد.
از آن زمان، کوه ها زیر پا گذاشته شده اند
و همه در جهت شمال مستقر شدند. 83.
زمین لرزید و آسمان رعد و برق کرد.
کوه ها توسط سم اسب ها له شدند.
(با کثرت تیر) توپ کور شلیک شد
و دستش دیده نمی شود. 84.
در جنگ عقرب، تیر، صاعقه و غیره شروع به باریدن کرد
و رزمندگان با خشم آمدند و شروع به شکنجه دونشا کردند.
(آنها) تیرها را با بند بسته و پر از خشم پرتاب می کردند.
چه کسی زره را سوراخ می کرد ('Tran Tan') و از آن عبور می کرد.85.
هنگامی که بسیاری از رزمندگان (جمع آوری) در میدان جنگ،
پس خشم ماها کالا زیاد شد.
(او) بسیار عصبانی شد و تیرها را پرتاب کرد
و دشمنان زیادی را کشت. 86.
سپس خون زیادی روی زمین ریخت.
بسیاری از غول ها اجساد را از او گرفتند.
(آنها) هر کدام یک تیر پرتاب کردند.
غول های زیادی از آنها متولد شدند و سقوط کردند. 87.
به همان اندازه که آمدند (به جلو)، به همان اندازه (عصر بزرگ) کشته شدند.
خون روی زمین جاری شد.
غول های بی شماری از او اجساد گرفتند،
کسانی که مورد توجه من نیستند. 88.
چهارده نفر تلوتلو خوردند
و پر از غول ها.
برهما و ویشنو و غیره همه ترسیدند
و به عصر بزرگ پناه برد. 89.