من تخت را به عنوان آتش سوزی تشییع جنازه احساس می کنم، شیفتگی تو مثل برق می زند و 1 نمی تواند مرواریدهای دور گردنم را ستایش کند.
شکوه به نظر می رسد مانند چوبه دار، افسون به من سیلی می زند و وندهای شیرین مانند سنگ می مانند.
"ای کریشنای فریبنده من، بدون تو، شب ماه مرا آزار می دهد، مگس زنی مانند شلاق به نظر می رسد، و ماه فضای جادوگری را ارائه می دهد."(17)
دوهیرا
سری کریشنا با خواندن نامه او دلجویی کرد و نامه خود را ترتیب داد
خدمتکار برای همراهی دوست رادا.(18)
برای دیدن رادا، جلسه ای در رودخانه جامونا برنامه ریزی شده بود،
و بلافاصله کنیزى را مأمور کردند که برود و مقدمات را فراهم کند.(19)
با شنیدن دستور سری کریشنا،
کنیز مانند اسب پرنده به آن سمت پرواز کرد.(20)
کنیزکی که تصور می شد به سرعت برق در آسمان است،
سری کریشنا به او مأموریت داده بود که برود و رادا را ببیند.(21)
ساویه
پس از صرف غذا، پر از عطر گلها، بینظیر آنجا نشسته بود.
خدمتکار وارد شد و به او گفت: "تو کسی که (سری کریشنا) با دید وسیعی دوستش دارد، زود بیا او آرزوی تو را دارد.
برو و او را ملاقات کن، همانطور که برق در ابرها فرو می رود.
شب می گذرد و تو به من گوش نمی دهی.(22)
تو به من گفته بودی که او اغلب در کسوت گاوداری از خیابان ها عبور می کرد.
«گاهی به خانههای دوشیران سر میزد تا با پرهای طاووس از شیر لذت ببرد.
حالا دوست من! او در ساحل جامونا فلوت می نوازد و مرا برای تو فرستاده است.
بیا، به من گوش کن و بیا، سری کریشنا تو را صدا می کند.(23)
او همیشه از شما تعریف می کند و برای جلب توجه شما فلوت می نوازد.
و به خاطر تو، خودش را آراسته و بدنش را با کرم چوب صندل ترکیب می کند.
روح سری کریشنا توسط رادا، دختر بریخبان، آلوده شد.
اما هیچ کس دیگری نمی توانست این ادراک را تجربه کند.(24)
سری کریشنا، کسی که پرتوهای عالی مانند پرهای طاووس را ساطع می کند، در سواحل جامونا محصور شده بود.
پسران گاوچران با شنیدن در مورد سری کریشنا بی تاب شدند و به سمت محل حرکت کردند.
و با آموختن همه چیز در مورد سری کریشنا، رادا خود را آماده کرد، و با خلاص شدن از شر همه ترس ها، او نیز به سرعت به راه افتاد.
با دیدن سری کریشنا، او خانه خود را رها کرده بود، و در پی اشتیاق، غرور خود را فراموش کرده بود.(25)
زیور آلات مرواریدی و میخ بینی بر زیبایی بدن او افزوده بود.
گردنبندها و دستبندهای مرواریدی جذابیت می بخشیدند و در حالی که گل های نیلوفر آبی را در دست داشت منتظر سری کریشنا بود.
او شبیه پودینگ برنجی بود که از بدن او بیرون می آمد
ماهي كه (ماه) از دريا بيرون زده شده بود (26)
چوپایی
سعادت همه قلب ها را در اطراف مکانی که سری کریشنا در آن حمام می کرد تابش می کرد.
با لذت بیشتری ایستادند تا غسل کنند.
در یک طرف گوپال، سری کریشنا و در طرف دیگر قرار داشتند
دخترانی که آواز می خواندند و می خندیدند و دست می زدند.(27)
ساویه
سری کریشنا با خوشحالی در آب های عمیق غسل می کرد.
در یک طرف خانم ها و سری کریشنا در طرف دیگر نشسته بودند.
(به زودی) هر دو (سری کریشنا و رادا) با هم بودند. آنها غواصی کردند و یکدیگر را دوست داشتند،
فکر میکردند که بقیه دور هستند و هیچ کس توجهی به نگاه کردن به آنها ندارد.(28)
رادا در عشق عمیق به سری کریشنا، اهمیتی به درک افکار دیگران نمی داد.
در سنین جوانی سرشار از شور بود و تصویر معشوق در دلش نقش میبست.
او برای اینکه شرمنده نباشد، در حضور دوستانش، در حالی که در آب مانده بود، سری کریشنا را دوست داشت.
و در شدت عشق در آنجا به طور کامل جذب شد.(29)
سورث
انسانی که حتی ذره ای از راز خود را برای همسرش فاش می کند،